علی خلیلی طلبه جوانی Ú©Ù‡ برای Ø¯ÙØ§Ø¹ از چند زن به کمکشان Ø±ÙØªÙ‡ بود Ùˆ مضروب شده بود. همانی Ú©Ù‡ 19بیمارستان او را برای درمان قبول نکردند Ùˆ بعد از سکته مغزی Ùˆ در کما Ø±ÙØªÙ† خداوند به او جانی دوباره داد تا 2 سال دیگر چشم در چشم مردم شهر راه برود تا شاید کسی خجالت بکشد! اما….
ضاربان یا الان دیگر باید Ú¯ÙØª قاتلانش آزاد اند Ùˆ او بعد از 2سال Ú¯Ø±ÙØªØ§Ø±ÛŒ به Ùیض شهادت نایل شد.
ØØ¯ÙˆØ¯ یک سال پیش در مسجد جامع ازگل بعد از نماز ظهر Ùˆ عصر؛ خبرنگار ما Ú¯Ù¾ Ùˆ Ú¯ÙØªÛŒ با علی خلیلی انجام داد Ú©Ù‡ در ادامه سخنان این شهید بزرگوار را Ù…ÛŒ خوانید؛
بسم الله الرØÙ…Ù† الرØÛŒÙ…
علی خلیلی هستم طلبه پایه چهار ØÙˆØ²Ù‡ علمیه امام خمینی مشغول ØªØØµÛŒÙ„ هستم.
متولد سال Ù‡ÙØªØ§Ø¯ Ùˆ یک
نیمه شعبان دو سال پیش بود به نظرم ساعت دوازده شب بود Ú©Ù‡ قرار بود دو سه تا از بچه ها را به خانه هایشان برسانیم .خانه آنها خاک سÙید بود Ùˆ هیئت ما هم در نارمک بود. با موتور یکی از دوستان راهی خاک سÙید شدیم بعد ÙÙ„Ú©Ù‡ اول نه چهار راه سید الشهدا بود به نظرم، من Ø´Ø±Ø Ù…Ø§ÙˆÙ‚Ø¹ یادم نیست. چیزی Ú©Ù‡ دوستان تعری٠کردند را خدمتتان تعری٠می‌کنم. دیدیم Ú©Ù‡ پنج الی شش Ù†ÙØ± دارند دو تا خانوم را اذیت میکنند.
Ø´Ø±Ø Ù…Ø§Ø¬Ø±Ø§ یادم نیست بچه ها Ù…ÛŒ گویند Ú©Ù‡ داشتند به زور سوار ماشین شان Ù…ÛŒ کردند, Ú©Ù‡ ما رسیدیم. بچه هایی Ú©Ù‡ همراه من بودند Ú©ÙˆÚ†Ú© بودند Ùˆ آن موقع سوم راهنمایی بودند. آنها ایستادند Ùˆ من از موتور پیاده شدم Ùˆ Ø±ÙØªÙ… به آنها تذکر دادم ولی گلاویز شدیم Ùˆ آن دو سه Ù†ÙØ± Ú©Ù‡ همراه من بودند آنها هم کتک خوردند Ùˆ در این ØÛŒÙ† یه چاقو نمیدونم از پشت بود یا از جلو! نثار ما شد.

من همان جا Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù…. چاقو تو ناØÛŒÙ‡ گردن Ùˆ نزدیک شاهرگم خورد. من همان Ø¬Ø§Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù….
آنهایی Ú©Ù‡ چاقو زده بودند همگی ÙØ±Ø§Ø± کردند. یکی از این دانش آموزهایی Ú©Ù‡ همراه من بود موتور سواری بلد بود Ùˆ دنبال آنها Ø±ÙØª. شماره پلاک آنها را برداشت.
من ØØ¯ÙˆØ¯ نیم ساعتی تو خیابان Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡ بودم. بعداز نیم ساعت دو Ù†ÙØ± از بچه های شمال شهر داشتند رد می‌شدند از آنجا ما را دیدند Ùˆ سوار کردند Ùˆ به اورژانس ÙÙ„Ú©Ù‡ سوم تهرانپارس بردند.
من ØØ¯ÙˆØ¯ ساعت دوازده Ùˆ نیم به آنجا رسیدم. دکترها به دوستان ما Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ØŒ اگر تا نیم ساعت دیگه او را به یک بیمارستان مجهز نرسانید “جان به جان Ø¢ÙØ±ÛŒÙ† تسلیم می‌کند”.
من را ساعت پنج عمل کردند. یعنی از ساعت دوازده Ùˆ نیم تا پنج دنبال بیمارستان مجهز بودیم. بیست Ùˆ شش تا بیمارستان پیگیری کردند. ولی هیچ کدام از بیمارستان ها ما را قبول نکردند به خاطر اینکه ØØ§Ù„Ù… وخیم بود. آخر ساعت پنج ØµØ¨Ø Ø¨ÙˆØ¯ Ú©Ù‡ موÙÙ‚ شدیم در بیمارستان Ø¹Ø±ÙØ§Ù† عمل کنیم. آنجا بود Ú©Ù‡ زنده ماندیم. بعداز عمل هم تو کما بودم Ùˆ بعد از یک Ù‡ÙØªÙ‡ به هوش آمدم Ùˆ  به خاطر اینکه تمام خون بدنم خالی شده بود سکته مغزی کرده بودم.
ضارب هم به خاطر اینکه شماره پلاک را برداشته بودند ÙØ±Ø¯Ø§ ظهرش دستگیر شدند Ùˆ به زندان Ø±ÙØªÙ†Ø¯. خیلی وقت گذشت تا ما Ø±ÙØªÛŒÙ… Ø¯Ø§Ø¯Ú¯Ø§Ù‡Ø›ØØ¯ÙˆØ¯ چهار پنج ماهی شد Ùکر Ù…ÛŒ کنم. بعد از آن هم سردار نقدی تشری٠اوردند Ùˆ یک وکیل Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯ Ùˆ خود ایشان بعضی از کارهای مارا پیگیری کردند.
در ادامه به دادگاه Ø±ÙØªÛŒÙ… Ùˆ ØØ¯ÙˆØ¯ سه سالی برای ضارب بریدند. ولی برای بقیه دوستان ضارب شصت – Ù‡ÙØªØ§Ø¯ ضربه شلاق بریدند. الان همه آنها به قید وثیقه آزادند.
از مسئولین دکتر دستجردی تشری٠اوردند Ùˆ هزینه بیمارستان را ØØ³Ø§Ø¨ کردند. از جانبازی ما هم دو سال گذشته ولی هنوز خبری از جانبازی نیست.
اگر بخواهید ØÙ‚یقت را برای تان بگویم من این کار را “امر به معرؤ نمی‌گذارم بلکه اسمش را Ø¯ÙØ§Ø¹ از ناموس Ù…ÛŒ گذارم. Ø¯ÙØ§Ø¹ از ناموس مسلمان ها هم برای هر مسلمانی واجب است. من امر به معرو٠نکردم, Ø¯ÙØ§Ø¹ از ناموس مسلمان‌ها کردم.
در این ØÙˆØ§Ø¯Ø« Ùˆ Ø§ØªÙØ§Ù‚ات هیچکس پشت شما نخواهد ایستاد. هیچکس پشت آدم نیست Ùقط خدا هست Ú©Ù‡ پشت شما می‌ایستد. من در آن Ù„ØØ¸Ù‡ هم Ú©Ù‡ با آنها درگیر شدم به هیچکس امید نداشتم Ùقط به عشق لبخند ØØ¶Ø±Øª آقا جلو Ø±ÙØªÙ….
