به گزارش گنابادتایمزبه نقل از ÙØ§Ø±Ø³ØŒ به نقل از khamenei.irØŒ مهدی قزلی ØØ§Ø´ÛŒÙ‡â€ŒØ§ÛŒ بر جلسه دیدار رهبری با شعرا نوشته‌ Ú©Ù‡ در ادامه می‌آید:
مثل همیشه رمضان Ú©Ù‡ به نیمه می‌رسد مثل یک رسم ریشه‌دار شعرا به جنب Ùˆ جوش Ù…ÛŒâ€ŒØ§ÙØªÙ†Ø¯. ØÛŒØ§Ø· ØÙˆØ²Ù‡ هنری در بعدازظهر این روز گواه این شور Ùˆ جنب‌وجوش است. جوان Ùˆ پیر، خندان Ùˆ بشاش Ùˆ خوش‌پوش جابه‌جا مشغول Ú¯ÙØª Ùˆ Ú¯Ù¾ می‌شوند Ùˆ گهگاهی چشم به ساعت دارند Ú©Ù‡ Ú©ÛŒ خواهند Ø±ÙØª. Ú©Ù…ÛŒ مانده تا غروب بالأخره با دو اتوبوس شرکت ÙˆØ§ØØ¯ از ØÙˆØ²Ù‡ هنری سرازیر می‌شوند شعرا به سمت انتهای خیابان Ùلسطین، به سمت خانه واقعی شعر Ùˆ شاعران. دیگر برای کسی جای Ø´Ú© نیست Ú©Ù‡ این جلسات تأثیر وثیقی بر جریان شعر معاصر گذاشته است. یکی از گواه‌های این ØØ±Ù هم سبقت شعرا برای شرکت Ùˆ شعرخوانی در این مجلس است.
جمع شاعران در بیت Ø³Ø±ØØ§Ù„تر هستند. هرچند هوا گرم است Ùˆ روزه 16-17 ساعتی مرداÙکن، ولی شادابی جمع به چشم می‌آید. در ØÛŒØ§Ø· پردرخت بیت رهبری ÙØ±Ø´ پهن شده Ùˆ شعرا می‌نشینند. یکی از مسئولین برنامه ÙØ§Ø¶Ù„ نظری Ùˆ Ù…ØÙ…دمهدی سیار را صدا می‌زند بروند ص٠جلو. بعدتر هم سبزواری Ùˆ مجتبی رØÙ…اندوست Ùˆ ØØ¯Ø§Ø¯Ø¹Ø§Ø¯Ù„ Ùˆ گرمارودی. ØÛŒØ§Ø· بوی نم Ùˆ آب‌خوردگی می‌دهد. قزوه Ùˆ مؤمنی Ù…ØÙ„ رجوع Ùˆ سؤال مجریان برنامه هستند. ‫پشت سرم Ù…ØÙ…دکاظم کاظمی Ùˆ سعیدی راد نشسته‌اند به ØµØØ¨Øª. کاظمی خاطره کتابی را می‌گوید Ú©Ù‡ این کتاب یک جور رمان تاریخی از وضعیت 50 سال اخیر Ø§ÙØºØ§Ù†Ø³ØªØ§Ù†. یک روز Ù…ØÙ…Ø¯ØØ³ÛŒÙ† Ø¬Ø¹ÙØ±ÛŒØ§Ù† اطلاع داد Ú©Ù‡ آقا این کتاب را خوانده Ùˆ نظراتی هم درباره‌اش دارند. من متعجب ماندم کتابی Ú©Ù‡ پخش نشده چطور دست ایشان رسیده Ùˆ چطور ایشان 1600 ØµÙØÙ‡ کتاب را با این سرعت خواندند. بعدتر متوجه شدیم یک نسخه از کتاب در نمایشگاه کتاب به ایشان هدیه شده Ùˆ همان را خوانده‌اند.
توی دلم چند بار 1600 ØµÙØÙ‡ را تکرار کردم Ùˆ در ذهنم ورق زدم. خیلی زیاد است! با خودم Ú¯ÙØªÙ… کاش آقا کتاب 300 ØµÙØÙ‡â€ŒØ§ÛŒ من را هم می‌خواندند.
خانم‌ها ایستاده ØµØØ¨Øª می‌کنند. بچه‌های اجرایی می‌روند Ùˆ می‌آیند. یک Ù†ÙØ± Ø¯ÙØªØ±Ù‡Ø§ Ùˆ کتاب‌های میهمانان را با خودش می‌آورد. شعرا می‌روند سراغ کتاب Ùˆ Ø¯ÙØªØ±Ø´Ø§Ù† Ùˆ باز صÙ‌ها به هم می‌خورد. یک Ù†ÙØ± شوخی می‌کند Ú©Ù‡: یکی خوبش را برای ما سوا Ú©Ù†.
همان Ú©Ù‡ یک بغل کتاب با خودش آورده بود، این بار یک بغل نامه می‌آورد Ú©Ù‡ باز جماعت برای پیدا کردن مال خودشان جاکن می‌شوند. نامه‌ها زیاد است Ùˆ در این زیاد بودن سه نکته دم دستی: اول اینکه در خیلی موارد مشکلی هست Ú©Ù‡ باید ØÙ„ شود. دوم اینکه راه ØÙ„ مشکل، در یک جایی مشکل دارد Ú©Ù‡ به صورت معمول ØÙ„ نمی‌شود Ùˆ سوم اینکه این جماعت به خوانده شدن نامه‌هایشان اطمینان Ùˆ امید ÙØ±Ø§ÙˆØ§Ù† دارند.
به امید روزی Ú©Ù‡ در نامه به مسئولان، چیزی از جنس Ø·Ø±Ø Ù…Ø´Ú©Ù„ نباشد.
چند Ù†ÙØ± با سر Ùˆ Ø´Ú©Ù„ غیرایرانی هم در جمع هستند. از همان ØÛŒØ§Ø· ØÙˆØ²Ù‡ هنری به چشم می‌آمدند. خارجی‌هایی Ú©Ù‡ یک جوری به شعر ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ربط دارند. به آقای مؤمنی Ú¯ÙØªÙ‡ بودم به این مهمان‌ها پیشنهاد دهد Ø³ÙØ±Ù†Ø§Ù…Ù‡ آمدنشان به ایران را بنویسند. ØØ¶ÙˆØ± این ÙØ§Ø±Ø³ÛŒâ€ŒØ²Ø¨Ø§Ù†â€ŒÙ‡Ø§ Ùˆ ØªÙ†ÙØ³â€ŒØ´Ø§Ù† در این مجلس برای جغراÙیای تمدنی ÙØ§Ø±Ø³â€ŒÙ‡Ø§ مهم است، خیلی مهم.
سمت Ø±Ø§Ø³ØªÛŒâ€ŒÂØ§Ù… از کسی Ú©Ù‡ سمت چپم نشسته سؤال می‌کند: ÙØ±Ø²Ø§Ù†Ù‡ خجندی Ùˆ همسرش را می‌توانم ببرم جایی؟ این‌ها Ú©Ù‡ نام برد از مهمانان خارجی ØÙˆØ²Ù‡ هنری بودند. ادامه Ú©Ù‡ دادند ØØ±Ù‌هایشان را، Ùهمیدم یک بار در خانه آن‌ها در تاجیکستان مهمان بوده Ùˆ ØØ§Ù„ا می‌خواهد ببردشان خانه‌اش به میهمانی. سمت Ú†Ù¾ÛŒ Ú¯ÙØª: همه‌شان را اگر می‌بری، کمکت کنم. سواکردنی نیست!
خورشید اÙÙ‚ را نارنجی کرده Ùˆ دیگر هوا Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ شده است. این ØØ¯ÙˆØ¯ 100 Ù†ÙØ± مهمان، صÙ‌هایشان به باغچه Ùˆ چمن کشیده. هوا دم دارد. همین موقع‌هاست Ú©Ù‡ آقا می‌آیند. شعرا بلند می‌شوند به Ø§ØØªØ±Ø§Ù… Ùˆ آقا با لبخند جلو می‌آیند، به چشم‌های هر Ú©Ù‡ می‌شود نگاه می‌کنند Ùˆ سر تکان می‌دهند به سلام. با این ØØ¶ÙˆØ± قبل از اذان عملاً دیدار شروع می‌شود. برعکس بیشتر دیدارهای ماه رمضان Ú©Ù‡ با Ø§ÙØ·Ø§Ø± تمام می‌شود، این برنامه تازه با Ø§ÙØ·Ø§Ø± وارد بخش اصلی می‌شود.
بزرگترها Ú©Ù‡ جلو نشسته‌اند سلام می‌کنند. قبل از همه پیرمرد پاکستانی قابی را به آقا هدیه می‌دهد Ú©Ù‡ گویا شعری از خودش در آن خوشنویسی شده. قزوه تند تند ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ù…ÛŒâ€ŒØ¯Ù‡Ø¯ Ú©Ù‡ پیرمرد کیست Ùˆ قاب چیست. پیرمرد چیزهایی می‌گوید Ú©Ù‡ نمی‌شنوم ولی آقا تواضع می‌کنند Ùˆ به پیرمرد می‌گویند: قابل این ØØ±Ù‌ها نیستیم ما!
شاعرها اول کار آرامند Ùˆ با همان آرامش ظاهری سعی می‌کنند پیشروی کنند سمت صندلی آقا ولی این ØØ±Ú©ØªÙ ناخودآگاه٠عمومی کم‌کم سرعت می‌گیرد Ùˆ مجریان جلسه Ùˆ ØØªÛŒ Ù…ØØ§Ùظان غاÙلگیر می‌شوند. سال قبل هم دیده بودم این Ø§Ø²Ø¯ØØ§Ù… با ترکیب کت Ùˆ شلوارهای پلوخوری جماعت، باعث عرق‌ریزان‌شان می‌شود. هوا دیگر گرگ Ùˆ میش شده. یک Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒ Ú†Ùیه آقا را می‌گیرد. انگار داستان علاقه این ملت به Ú†Ùیه آقا تمام شدنی نیست! ØÙ„قه دور صندلی آقا تنگ‌تر می‌شود تا اینکه ایشان از جا بلند می‌شوند. جماعت قدمی عقب می‌گذارند بÙهمند ماجرا چیست Ú©Ù‡ آقا، ØÙ…ید سبزواری را بغل می‌کنند. شاعری Ú©Ù‡ روزی خانه‌اش پاتوق شعر انقلابی بوده Ùˆ آقا هم آنجا Ø±ÙØªâ€ŒÙˆØ¢Ù…د داشته. بعد از او ÙØ±ÛŒØ¯ هم با آقا معانقه می‌کند.
آقا دوباره می‌نشینند. پیرمردی علایی‌نام، از بازماندگان واقعه پیشوای ورامین Ùˆ کشتار 15 خردادش با آقا سلام Ùˆ علیک می‌کند Ùˆ از پسر Ùˆ داماد شهیدش می‌گوید Ùˆ کتابی می‌دهد. جوانی بعد از او جلو می‌آید Ùˆ در گوش آقا چیزی می‌گوید. مسئولین بلندش می‌کنند Ú©Ù‡ طولانی نکند ØØ±Ù خصوصی را. جواد شیخ الاسلامی می‌نشیند Ùˆ می‌گوید شاعر میثم مطیعی (مداØ) است Ùˆ شعرهایش را می‌دهد. زود هم بلند می‌شود Ú©Ù‡ ظلم به بقیه نباشد.
نوجوانی با یک بسته نامه می‌نشیند جلوی پای آقا. آقا با لبخند می‌پرسند: این همه نامه؟ پسر می‌گوید: مال من نیست. بچه‌های قم دادند بدم بهتان. بعدی Ú©Ù‡ می‌نشیند Ùقط از ØØ±Ù‌ها می‌Ùهمم از بندر دَیر آمده. ردی٠دندان‌های سÙیدش از پس لبخندش پیداست. جوان دیگری می‌نشیند Ú©Ù‡ دانه‌های درشت عرق روی پیشانی اش مثل شبنم نشسته است. آقا با دست Ú†Ù¾ دست می‌کشند به پیشانی پسر Ùˆ پدرانه عرق‌ها را پاک می‌کنند.
با اینکه نزدیک آقا هستم ولی صدای ØµØØ¨Øªâ€ŒÙ‡Ø§ را خوب نمی‌شنوم. یک Ù†ÙØ± می‌نشیند Ùˆ می‌گوید: … اردبیلدَن گلمیشم… Ùˆ گزارشی می‌دهد به زبان ترکی. آقا هم جواب می‌دهند: سلام یتیر! ØØ±Ù‌های جوان بعدی را نمی‌شنوم ولی متوجه می‌شوم آقا به او می‌گویند: خدا دلتان را گرم نگهدارد.
تمام تنمان عرق شده. چراغ‌ها هم روشن می‌شود. یک Ù†ÙØ± جلو می‌آید صورت آقا را می‌بوسد Ùˆ می‌گوید: دوستتون داریم، خیلی دوستتون داریم. منتظر عکس‌العمل ایشان هم نمی‌ماند Ùˆ می‌رود. بعدی هم می‌آید Ùˆ می‌خواهد آقا دعا کند برای شهادتش. جوانی می‌گوید: ÙØ¯Ø§ØªÙˆÙ† بشم آقا. آقا دست روی صورت جوان می‌گذارند Ùˆ جلو میکشندش Ú©Ù‡ صدایش را خوب بشنوند. بعدی جوانی ترکه‌ای Ùˆ ØªÙØ±Ú© است Ú©Ù‡ ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ØØ±Ù می‌زند: از تبریز آمدم، 10 ساله منتظر این Ù„ØØ¸Ù‡â€ŒØ§Ù…. خدا شما را برای ما Ù†Ú¯Ù‡ دارد. آقا Ø¨ØØ« را عوض می‌کنند Ùˆ جزو‌ه‌ای Ú©Ù‡ دست پسر هست را می‌گیرند Ùˆ می‌گویند: ببینم شعرت را!
Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒ جوانی می‌نشیند Ùˆ می‌گوید: نوه Ø´Ùیعی هستم، ابوی هم سلام رساندند Ùˆ کتابی می‌دهد. آقا می‌گویند من شعرهای این کتاب را خواندم. دوتا اسم Ø´Ùیعی توی کتاب هست. طلبه جا می‌خورد Ùˆ تعجب می‌کند. می‌گوید: بله… چیزه… یکی من هستم، یکی هم پسرعمویم.
یک جوان Ø§ÙØºØ§Ù† جلو می‌آید Ùˆ سلام می‌کند. قزوه می‌گوید جوان از کابل آمده. آقا می‌گویند: اوضاع شعر در کابل خوب هست؟ جوان لبخند می‌زند Ùˆ جزوه‌ای می‌گیرد سمت آقا Ùˆ می‌گوید: این اولین مجموعه شعر عاشورایی Ø§ÙØºØ§Ù†Ø³ØªØ§Ù† است Ú©Ù‡ من جمع کردم. بعد جزوه دیگری می‌دهد Ùˆ ادامه Ú©Ù‡: این هم اولین مجموعه شعر انتظار.
اگر کلمه «اولین» در جملات جوان دقیق نباشد، لااقل توصیÙ‌کننده وضع Ø§ÙØºØ§Ù†Ø³ØªØ§Ù† هست. یعنی معلوم می‌شود مجموعه شعر با رنگ Ùˆ بوی تشیع آنجا نیست یا Ú©Ù… است. جوان Ø§ÙØºØ§Ù† Ú©Ù‡ نشست Ùکر کردم به برکت انقلاب اسلامی، برای شیعه بودن Ùˆ ابراز کردن آن دچار Ù…ØØ¯ÙˆØ¯ÛŒØª Ùˆ ناامنی نیستیم. Ùˆ البته مثل ماهی داخل آب از نعمت آب غÙلت داریم.
Ù…ØÙ…دکاظم کاظمی هم آمد به سلام کردن Ùˆ آقا جمله‌ای تکراری به او Ú¯ÙØªÙ†Ø¯: من شما را خیلی دوست می‌دارم. سال‌های قبل هم این را شنیده بودم. گویی نگاه Ùˆ راه کاظمی را آقا خیلی می‌پسندند.
بعد از Ø§ÙØºØ§Ù† یک Ù†ÙØ± دست آقا را می‌گیرد Ùˆ می‌گوید: بأبی Ùˆ امی Ùˆ Ù†ÙØ³ÛŒ. این جمله‌اش را دو سه بار تکرار می‌کند Ùˆ همین وقت کسی گوشه ØÛŒØ§Ø· اذان می‌گوید: الله اکبر… الله اکبر…
اذان تنها چیزی است Ú©Ù‡ در این دیدار می‌تواند ØÙ„قه اطرا٠آقا را از هم بگسلد Ùˆ صÙو٠نماز را مرتب کند.
وقتی می‌رسم سر Ø³ÙØ±Ù‡ Ø§ÙØ·Ø§Ø±ØŒ کنارم جواد زمانی را می‌بینم. خوش Ùˆ بش می‌کنیم Ùˆ نگاه می‌کنم به Ø³ÙØ±Ù‡. مثل قبل، Ø§ÙØ·Ø§Ø±ÛŒ ساده است Ùˆ مثل قبل تعمد دارم بنویسم Ú©Ù…ÛŒ سبزی Ùˆ پنیر Ùˆ خرما Ùˆ شکر Ùˆ ØÙ„وا Ùˆ چای Ùˆ آب Ùˆ نان Ùˆ نمک، Ø§ÙØ·Ø§Ø± است Ùˆ غذا هم یک نوع، مثل همیشه پلو مرغ! (البته یک زمانی Ú©Ù‡ مرغ ÛŒÚ©Ø¯ÙØ¹Ù‡ گران شد، غذای آقا هم شد ÙØ³Ù†Ø¬Ø§Ù† با گوشت چرخ کرده قلقلی!)
همه ماها اگر همین Ø³ÙØ±Ù‡ را برای مهمانی‌ها Ùˆ Ø§ÙØ·Ø§Ø± پهن کنیم اوضاع چشم Ùˆ هم چشمی درست می‌شود.
هنوز جاگیر نشده‌ایم Ú©Ù‡ آقا Ù…ÛŒÂ‌رسند. همه بلند می‌شوند، ما هم. آقا به ما Ú©Ù‡ می‌رسند، با زمانی سلام Ùˆ علیک می‌کنند. بعد رو به من می‌کنند Ùˆ سلام سریعم را جواب می‌دهند. عادت نداشتم از سلام به آقا در این جلسات، بیش از جواب سلام بگیرم. اما ایشان می‌ایستند Ùˆ با لبخند می‌گویند: شما آقای قزلی هستید نه؟ بله را با دست‌پاچگی می‌پرانم؛ ایشان ادامه می‌دهند: کتاب «پنجره‌های تشنه» شما را خواندم، الØÙ…دلله خیلی کتاب خوبی از آب درآمده بود. می‌گویم: ببخشید، زØÙ…ت کشیدید. روبرمی‌گردانند به سمت جای خودشان Ùˆ البته می‌گویند: نه، کتاب خواندن Ú©Ù‡ زØÙ…ت نیست!
وقتی می‌نشینم متوجه می‌شوم تمام تنم عرق کرده، این بار نه از سرما. باید بگذارم به ØØ³Ø§Ø¨ عظمت Ùˆ ابهت این مرد. یاد ØØ±Ù‌های کاظمی Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù… Ùˆ دلخواسته‌ام!
سر شام گاهی ØØ¯Ø§Ø¯Ø¹Ø§Ø¯Ù„ Ùˆ Ù…ØØ³Ù† مؤمنی چیزهایی به آقا Ù…ÛŒâ€ŒÚ¯ÙØªÙ†Ø¯. گاهی هم ایشان چیزی می‌پرسیدند. آقا از Ù…ØØ³Ù† مؤمنی درباره علی معلم سوال می‌کنند Ùˆ غیبتش. مؤمنی هم از کسالت معلم می‌گوید Ùˆ البته نمی‌گوید زیر Ø³ÙØ±ÙÙ… است تا شاید آقا را زیادی نگران نکند. آقا هم می‌گویند: از طر٠من ØØ§Ù„â€ŒÙ¾ÙØ±Ø³Ø´Ø§Ù† باشید.
این وسط یکی دو Ù†ÙØ± هم می‌روند جلو ØµØØ¨ØªÛŒ می‌کنند Ùˆ Ú¯Ù¾ÛŒ می‌زنند.
بعد از شام Ùˆ Ø§ÙØ·Ø§Ø± آقا می‌روند Ú©Ù‡ به خانم‌ها هم سری بزنند. بیرون توی ØÛŒØ§Ø· یک بار دیگر می‌بینم‌شان، به ØØ±Ù‌های سیدعبدالله ØØ³ÛŒÙ†ÛŒ گوش می‌کنند. ØØ³ÛŒÙ†ÛŒ می‌گوید لباسی هست Ú©Ù‡ امام در آن نماز خوانده‌ÂÂØ§Ù†Ø¯ Ùˆ از آقا هم می‌خواهد در آن نماز بخوانند. آقا می‌گویند: وقتی لباس با بدن امام متبرک شده دیگر من Ú†Ù‡ کاره‌ام. ØØ§Ù„ا من هم برای تبرک Ú¯Ø±ÙØªÙ† آن را می‌گیرم. این تواضع از جنس تصنع نبود، از جنس ارادت بود.
Ù…ØÙ…Ø¯ØØ³ÛŒÙ† Ø¬Ø¹ÙØ±ÛŒØ§Ù† به عادت همیشه در ØÛŒØ§Ø· ایستاده تا آقا را ببیند. دیده‌بوسی می‌کند Ùˆ کتاب Ùˆ مجله می‌دهد Ùˆ با هم می‌روند سمت ØØ³ÛŒÙ†ÛŒÙ‡. در راه آقا درباره یک نویسنده Ø§ÙØºØ§Ù† می‌پرسند Ùˆ البته جواب Ø¬Ø¹ÙØ±ÛŒØ§Ù† را نمی‌شنوم.
وقتی آقا وارد ØØ³ÛŒÙ†ÛŒÙ‡ می‌شوند، جمعیت به صلوات از روی صندلی‌ها بلند می‌شوند. آقا می‌روند بینشان Ùˆ هر Ú©Ù‡ سلام می‌کند، جوابش را می‌دهند. به شهرام شکیبا Ú©Ù‡ می‌رسند، می‌ایستند Ùˆ ØµØØ¨ØªÛŒ می‌کنند. از اینکه برنامه تلویزیونی‌اش را می‌بینند Ùˆ اینکه خوب است Ùˆ چند نکته را یادآوری می‌کنند. بعد می‌روند می‌نشینند در مرکز جلسه. رضا رÙیع می‌رود پیش آقا Ùˆ برمی‌گردد. هنوز قاری قرآن نخوانده Ú©Ù‡ آقا، امیری اسÙندقه را صدا می‌زنند. امیری می‌رود Ùˆ می‌نشیند جلوی آقا، دست روی زانوی ایشان می‌گذارد Ùˆ چند دقیقه ØµØØ¨Øª می‌کنند. ØØ¶Ø§Ø± بدشان نمی‌آید از ØØ±Ùها سردربیاورند اما گویا نمی‌شود. آقا لبخندی می‌زنند Ùˆ امیری بلند می‌شود سر جایش می‌نشیند. ساعت ØØ¯ÙˆØ¯ 10 است Ú©Ù‡ قاری قرآن خواند Ùˆ جلسه با شعری از قزوه درباره رمضان شروع می‌شود.
قزوه می‌گوید به رسم مهمان‌نوازی از خارجی‌ها شروع می‌کند Ùˆ به رسم ادب از سالخورده این جمع Ú©Ù‡ همان استاد پاکستانی است: «ظهیر اØÙ…د صدیقی» Ú©Ù‡ ØØ§Ùظ Ú©Ù„ قرآن است Ùˆ استاد همان دانشگاهی Ú©Ù‡ علامه اقبال لاهوری در آن درس خوانده Ùˆ درس داده. ظهیر اØÙ…د با لهجه‌ای بسیار سخت شعر می‌خواند:
ای عزیزان عجم! ای ØµØ§ØØ¨Ø§Ù† دین Ùˆ دل
دیدن خضر Ùˆ Ù…Ø³ÛŒØØ§ هست دیدار شما
شعرش خیلی خوب است. ایرانی‌ها Ùˆ پاکستانی‌ها را خیلی نزدیک Ùˆ برادر دیده در این شعر Ùˆ همین باعث می‌شود آقا Ùˆ البته ØØ¶Ø§Ø± لابه‌لای شعرخوانی تشویقش کنند. آقا هم بعد از پایان شعر او را Ù¾Ø±ÙˆÙØ³ÙˆØ± خطاب می‌کنند Ùˆ می‌گویند: شعر خوب Ùˆ خوش‌مضمون Ùˆ Ø®ÙˆØ´â€ŒÙ„ÙØ¸ Ùˆ خوش‌جهتی بود.
ظهیر اØÙ…د هم تأکید می‌کند هر Ú†Ù‡ هست Ùˆ هرچه دارد از ایران Ùˆ ایرانی‌ها دارد.
بعد از او قزوه شاعری هندی Ùˆ هندو را معرÙÛŒ می‌کند. موقع نماز دیدمش Ú©Ù‡ نشسته روی صندلی کنار Ù…ØÙ…Ø¯ØØ³ÛŒÙ† Ø¬Ø¹ÙØ±ÛŒØ§Ù† Ùˆ هیچ دورخیزی برای نماز خواندن نداشت. ØÚ©Ù…تش معلوم می‌شود! اسمش «بلرام شکلا» است Ùˆ جالب اینکه شعرش درباره ØØ¶Ø±Øª علی (علیه السلام) :
به من رساند نسیم Ø³ØØ± سلام علی
برهمن‌ام که شدم چون عجم غلام علی
شعرش را با Ù„ØÙ†ÛŒ شیوا می‌خواند. هر بیت Ú©Ù‡ تمام می‌شود جمع تشویقش می‌کند Ùˆ Ø§ØØ³Ù†Øª می‌گوید. آقا هم بعد از شعر تشویقش می‌کنند Ùˆ می‌گویند: إن‌شاءالله مشمول Ú©Ù…Ú© Ùˆ عنایت آن بزرگ قرار بگیرید.
مؤمن قناعت به معرÙÛŒ قزوه نام درخشان شعر تاجیکستان است Ú©Ù‡ قرار می‌شود شعر بخواند. قزوه ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ù…ÛŒâ€ŒØ¯Ù‡Ø¯ در زمان شوروی سابق، قناعت به عنوان وکیل تاجیکستان در پارلمان با گروهی از نمایندگان شوروی Ø±ÙØªÙ‡ به یکی از کشورهای خلیج برای میانجی‌گری در ماجرای جنگ. آنجا یکی از شیوخ خلیج به او اصرار می‌کند شعر بخواند Ùˆ آقای قناعت شعری می‌خواند. بعد خواهش می‌کند او همان شعر را اینجا بخواند. قزوه 3-4 بار خلیج ÙØ§Ø±Ø³ را خلیج می‌گوید Ùˆ من منتظرم آقا چیزی به قزوه بگویند. اما قناعت شروع می‌کند:
از خلیج ÙØ§Ø±Ø³ می‌آید نسیم ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ
ابر از شیراز می‌آید Ú†Ùˆ سیم ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ
شعر قناعت هم خیلی مورد توجه آقا Ùˆ ØØ¶Ø§Ø± قرار می‌گیرد. بعد از هر بیت Ø¢ÙØ±ÛŒÙ† Ùˆ Ø§ØØ³Ù†Øª از هر گوشه جلسه بلند می‌شود. آقا بعد از شعر تشویقش می‌کنند Ùˆ می‌گویند: به یاد آقای قزوه هم آوردید Ú©Ù‡ بگویند خلیج ÙØ§Ø±Ø³ نه خلیج.
نوبت رسید به «آنابرزینا»، بانوی اوکراینی Ú©Ù‡ دکتری زبان ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ را از دانشگاه تهران Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ Ùˆ در مسکو استاد دانشگاه است. ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ را خیلی خوب ØµØØ¨Øª می‌کند. شعر خواندنش هیچ Ù„ØÙ† ندارد:
این خاک گهربار که ایران شده نامش
شیری است که در بین دو دریاست کنامش
آقا بعد از شعر Ú¯ÙØªÙ†Ø¯: Ø¢ÙØ±ÛŒÙ† Ø¢ÙØ±ÛŒÙ†. طیب‌الله Ø£Ù†ÙØ§Ø³Ú©Ù…. Ù†ÙØ± بعد ÙØ±Ø²Ø§Ù†Ù‡ Ø®ÙØ¬Ù†Ø¯ÛŒ است Ú©Ù‡ از بزرگان شعر تاجیکستان Ù…ØØ³ÙˆØ¨ می‌شود. می‌گویند رئیس‌جمهور Ùقید تاجیکستان اسم دخترش را به خاطر این شاعر گذاشته ÙØ±Ø²Ø§Ù†Ù‡! قزوه هم تکمیل می‌کند Ú©Ù‡ یک زمانی قیصر امین‌پور کتاب او را در انتشارات سروش چاپ کرده. ÙØ±Ø²Ø§Ù†Ù‡ خجندی شعر می‌خواند Ùˆ بعد از او نوبت می‌رسد به سیده تکتم ØØ³ÛŒÙ†ÛŒ Ú©Ù‡ شاعره Ø§ÙØºØ§Ù† Ùˆ مهاجر است. او کاملاً مثل ما ÙØ§Ø±Ø³ÛŒ ØµØØ¨Øª می‌کرد.
نشسته بر٠پیری روی مویت، دلم می‌خواست تا باران بگیرد
تنت از خستگی خرد و خمیر است، بیا تا خانه بوی نان بگیرد
آقا، خانم ØØ³ÛŒÙ†ÛŒ را هم خیلی تشویق می‌کنند Ùˆ Ø¢ÙØ±ÛŒÙ† می‌گویند. بعد از پایان شعر هم این تکه شعر را زمزمه می‌کنند: برای برگ‌های زرد عمرم، بگو جنگل ØÙ†Ø§Ø¨Ù†Ø¯Ø§Ù† بگیرد.
Ù†ÙØ± بعد خانم غزاله شریÙیان است:
بدون مقصد پایانه‌ها شبیه هم‌اند
همین که دور شوی خانه‌ها شبیه هم‌اند
بعد از او هم انسیه سادات هاشمی:
مزه عشق به این خو٠و رجاهاست رÙیق!
عاشقی بازی آزار Ùˆ تسلاست رÙیق!
هر دو شاعر شعرشان با Ø¢ÙØ±ÛŒÙ†â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ آقا تشویق می‌شود.
نوبت به آقایان می‌رسد Ùˆ اول ØØ³ÛŒÙ† عباسپور Ú©Ù‡ شعری برای امام ØØ³Ù† (علیه‌السلام) می‌خواند:
بارها از Ø³ÙØ±Ù‡â€ŒØ§Ø´ با این Ú©Ù‡ نان برداشتند
روز تشییع تنش تیر و کمان برداشتند
رضاشیبانی، Ù†ÙØ± بعدی است با شعری امام زمانی (Ø¹Ø¬Ù„â€ŒØ§Ù„Ù„Ù‡â€ŒÙØ±Ø¬Ù‡) :
طلوع می‌کنی آخر، به نور و نار قسم
به آسمان، به اÙق‌های بی‌سوار قسم
شیبانی در جایی از شعرش می‌خواند:
به خون نشسته دلم مثل قالی تبریز
به ØÙ„قه Ùˆ گره Ùˆ مرگ Ùˆ چوب دار قسم
دلم شبیه گسل‌های شهر تبریز است
به این سکوت… به این صبر پایدار قسم
کجا روم که دمی شهریار خود باشم؟
نه شهر مانده… نه یاری… به شهریار قسم
همین ابیات بهانه می‌شود تا آقا بگویند: تبریزلی سن ها؟ از ترویج قالی تبریز در شعر معلوم است. شهریار هم مثل شما بوده در این سن Ùˆ سال. من همیشه Ú¯ÙØªÙ… اینجا منزل اول شماهاست. منزل آخر نیست. تازه باید شروع کنید به بهتر بودن Ùˆ بهتر شدن. إن‌شاءالله از شهریار هم جلو بزنید.
علی ÙØ±Ø¯ÙˆØ³ÛŒØŒ شاعر جوان بعدی است با شعری تقدیمی به مردم غزه:
ناگاه بی‌مقدمه آمد به ØØ±ÙØŒ سنگ
این گونه Ú¯ÙØª Ùˆ سخت مرا بیقرار کرد
تنها به یک جوان Ùلسطینی‌ام بده
با من ببین که می‌شود آنگه چه کار کرد!
آقا شعر Ùˆ شاعر را تشویق می‌کنند Ùˆ می‌گویند: Ø¢ÙØ±ÛŒÙ† خیلی خوب بود. مضمون Ùˆ Ù„ÙØ¸ Ùˆ جهت، همه خوب بود. کاربردهای مختل٠سنگ را سروده بودید. Ú©Ù…ÛŒ Ù…Ú©Ø« کردند بعد زمزمه Ú©Ù‡:
هر سنگ Ú©Ù‡ بر سینه زدم نقش تو Ø¨Ú¯Ø±ÙØª
آن هم صنمی بهر پرستیدن من شد
شاعر کرجی، علی قنبری، شعری درباره امام رضا (علیه‌السلام) می‌خواند:
هرچند که در شهر تو بازار زیاد است
باید برسم زود… خریدار زیاد است
من دربه‌در پنجره‌Ùولادم Ùˆ دیری است
بین من و آن پنجره دیوار زیاد است
مصرع به مصرع Ùˆ بیت به بیت Ø¢ÙØ±ÛŒÙ† Ùˆ خیلی خوب نثار شعر این جوان می‌شود تا شعرش تمام شود.
وسط شعر وقتی قنبری می‌رسد به این بیت که:
گندم به کبوتر بدهم؟ شعر بگویم؟
آخر Ú†Ù‡ کنم در ØØ±Ù…ت کار زیاد است
آقا بی‌درنگ Ú¯ÙØªÙ†Ø¯: زیارت از همه بهتر است! جمع Ú©Ù‡ با دقت داشتند گوش می‌کردند، همه خندیدند.
اØÙ…د بابایی جوان بعدی است Ú©Ù‡ با توجه به اوضاع روز عراق شعری می‌خواند.
دیگر رهبر انقلاب نمی‌توانند شادی Ùˆ Ø´Ø¹ÙØ´Ø§Ù† را از شعرهای خوب جوان‌ها پنهان کنند Ùˆ می‌گویند: جوان‌ها امشب ماشاءالله غوغا کردند!
بعد از این نوبت به «علی سلیمانی» می‌رسد Ùˆ پس از او به «مØÙ…Ø¯ØØ³ÛŒÙ† ملکیان» Ú©Ù‡ شعری با موضوع جنگ بخواند:
جنگ یک جدول تناسب بود، تا جوابش همیشه این باشد
پدرم ضربدر چهل درصد، ØØ§ØµÙ„Ø´ بخش بر زمین باشد
عده‌ای را ضریب منÙÛŒ داد، عده‌ای را به هیچ قسمت کرد
تا هر آن کس که سوء نیت داشت، تا ابد زیر ذره‌بین باشد
شعر Ú©Ù‡ تمام می‌شود آقا از ملکیان می‌پرسند: شما ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ جانباز هستید؟ جواب مثبت او را Ú©Ù‡ می‌گیرند ادامه می‌دهند: به ایشان سلام من را برسانید.
میثم داودی شعری درباره امام هادی (علیه‌السلام) می‌خواند Ùˆ آقا ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ تشویقش می‌کنند. هم او را Ùˆ هم تعمیم می‌دهند به بقیه: Ø¢ÙØ±ÛŒÙ† به جوانها!
مهدی نظارتی هم قرار می‌شود شعری سپید بخواند برای مردم غزه. او Ú©Ù‡ می‌خواند جو جلسه سنگین می‌شود. بین این همه کلاسیک‌خوان، سپید خواندن سخت است. آقا بعد از شعر او می‌گویند: خوب بود. با اینکه من با شعر سپید مأنوس نیستم ولی شعر شما را متوجه شدم. بعضی کنایه ظری٠آقا به شعر سپید را درمیÂ‌یابند Ùˆ لبخند می‌زنند.
سعید طلایی مسئولیت خواندن شعر طنز را در جلسه به عهده Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ است. شعری درباره نماز خواندن آدم‌های سبک‌سر!
Ùکرم همه جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زردوز Ú©Ù‡ Ù…ØØ±Ø§Ø¨ دعا نیست
از شدت اخلاص من عالم شده ØÛŒØ±Ø§Ù†
تعری٠نباشد، ابداً قصد ریا نیست!
از کمیت کار که هر روز سه وعده
از Ú©ÛŒÙیتش نیز همین بس Ú©Ù‡ قضا نیست
یک ذره Ùقط Ú©Ùندتر از سرعت نور است
هر رکعت من ØØ§Ø¦Ø² عنوان جهانی است!
آقا اینجای شعر با لخند می‌گویند: باید در کتاب گینس ثبت کنید! و جمع می‌خندد.
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی است Ú©Ù‡ این ØØ§Ùظه در خدمت ما نیست
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
Ù…ØØ±Ø§Ø¨ به یاد خم ابروی شام نیست
هر سکه Ú©Ù‡ دادند دو تا سکه Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯
Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ Ú©Ù‡ این بهره بانکی است، ربا نیست!
از بس Ú©Ù‡ Ù¾ÛŒ نیم وجب نان ØÙ„الیم
در سجده همان رونق اگر هست، ØµÙØ§ نیست
به‌به، چه نمازی است! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه Ø¹Ø±ÙØ§ نیست!
ØØ¶Ø§Ø± جابه‌جا با لبخندهایشان شاعر Ùˆ شعرش را تشویق می‌کنند. آقا هم می‌گویند: خوب بود، خدا این نماز را از شما قبول کند! Ùˆ باز جمع می‌خندد.
بلال کمالی شعر ترکی می‌خواند Ùˆ شریÙ‌صادقی شعری دیگر. آخرین کسی Ú©Ù‡ قزوه معرÙÛŒ می‌کند سیدعبدالله ØØ³ÛŒÙ†ÛŒ است. قزوه قبل از خواندن او ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ù…ÛŒâ€ŒØ¯Ù‡Ø¯: همه کسانی Ú©Ù‡ شعر خواندند بار اولشان است.
ØØ³ÛŒÙ†ÛŒ می‌گوید اصل شعر 50 بیت است Ú©Ù‡ من خمسش را برای جلسه می‌خوانم. آقا می‌خندند Ùˆ می‌گویند: سهم ساداتش برای خودتان، سهم امامش برای ما. جمع می‌خندد Ùˆ ØØ³ÛŒÙ†ÛŒ شعر می‌خواند. بعد از شعر، آقا می‌گویند: شعر شما به «اهل عبایی» طعنه دارد Ú©Ù‡ توجه به موضوع Ùلسطین Ùˆ استکبار ندارند، البته باید توجه کنید آن کسانی Ú©Ù‡ توجه لازم را دارند هم از همین اهل عبا Ùˆ Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒØ§Ù† هستند. خوب است نیمه پر لیوان را هم ببینید.
قزوه اعلام می‌کند جلسه به پایانش رسیده Ùˆ عنان کار را می‌سپرد دست آقا. می‌خواهد اگر ایشان کسی مدنظرشان است نام ببرند برای شعر خواندن Ùˆ اگر نه خودشان ØµØØ¨Øª کنند. آقا به خنده Ùˆ شوخی می‌گویند:
کاش امشب همگی شعر بخوانند اینجا
بعد از آن تا Ø³ØØ±ÛŒ جمله بمانند اینجا
همه می‌خندند Ùˆ برایشان معلوم است Ú©Ù‡ امکان ندارد. به Ù‡Ø±ØØ§Ù„ آقا به زکریا اخلاقی Ùˆ ØØ¯Ø§Ø¯Ø¹Ø§Ø¯Ù„ Ùˆ امیری اسÙندقه هم تعار٠می‌کنند شعر بخوانند. بعد از اینها هم آقای Ù…ØÙ…دی گلپایگانی. آقای Ù…ØÙ…دی می‌گوید می‌داند Ø§ØØªÙ…الاً آقا از شعرش راضی نباشند ولی می‌خواند. در شعر هم از آقا تعریÙ‌هایی می‌کند. بعد از اتمام شعر آقا می‌گویند: شما Ú¯ÙØªÛŒØ¯ من راضی نیستم Ùˆ خواندید. بعضی خندیدند Ùˆ البته بعضی جدیت آقا را متوجه شدند. آقای Ù…ØÙ…دی داشت توضیØÛŒ می‌داد Ú©Ù‡ آقا Ú¯ÙØªÙ†Ø¯: هر Ú†Ù‡ هم الآن بگویید همین معنا تقویت می‌شود. یاد جلسه چند روز پیش Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù… Ú©Ù‡ در تبیین این جلسه دکتر اسماعیل امینی Ú¯ÙØªÙ‡ بود: ÙØ±Ù‚ این جلسه با جلسه شعر ØØ§Ú©Ù…ان این است Ú©Ù‡ آنها این جلسات را برگزار می‌کنند Ú©Ù‡ دیگران از آنها تعری٠کنند ولی آقا اگر بداند کسی می‌خواهد از ایشان به تعری٠شعر بخواند اجازه نمی‌دهد. ناصر Ùیض هم به همین مضمون Ú¯ÙØªÙ‡ بود در همان جلسه Ùˆ این برخورد ایشان با شعر آقای Ù…ØÙ…دی هم شاهدش!
دیگر جمع منتظر می‌شوند ØµØØ¨Øªâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ آقا را گوش کنند Ú©Ù‡ یک Ù†ÙØ± از خانمها می‌گوید: خانمها مظلوم هستند کمتر شعر خواندند. آقا سریع جواب می‌دهند: به نسبت تعداد خانمها Ùˆ آقایان خیلی هم Ú©Ù… نخواندند خانمها. اسم آقایان بد Ø¯Ø±Ø±ÙØªÙ‡ ولی معمولاً بیشتر آقایان از بعضی خانمها مظلومتر هستند!
قزوه اصرار می‌کند آقا چند دقیقه‌ای ØµØØ¨Øª کنند Ùˆ جمع با صلواتی از او پشتیبانی می‌کند.
آقا شروع می‌کنند بعد از بسم‌الله. بعد از خوش‌آمدگویی Ùˆ تشکر، درباب شعر چند نکته می‌گویند، اصالت داشتن دلتنگی‌ها Ùˆ ÙØ±Ø¯ÛŒØª شاعر در شعر Ùˆ به رسمیت شناختن آن. Ùˆ ÙØ±Ø¹ بودن همین موضوع مذکور در برابر تأثیری Ú©Ù‡ شعر بر مخاطب Ùˆ خلوت او می‌گذارد. آقا تأکید می‌کنند از بابت همین تأثیرگذاری، شاعر باید شعرش را غنا ببخشد مخصوصاً غنای معنوی.
توجه به وجه اجتماعی شعر هم Ù…ØÙˆØ± دیگری از ØµØØ¨Øªâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ ایشان است Ùˆ Ù…ØÙˆØ± این وجه اجتماعی هم عقلانیت ملازم با معنویت است. ایشان البته جریان شعر کشور را مثبت ارزیابی می‌کنند Ùˆ در عین ØØ§Ù„ از شعرا می‌خواهند توجه بیش از پیش به ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ Ùˆ هویت ملی کشور داشته باشند Ùˆ البته غنای هنری اشعارشان را هم ÙØ±Ø§Ù…وش نکنند.
ØµØØ¨Øªâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ آقا Ú©Ù‡ تمام می‌شود، شعرا صلوات Ù…ÛŒâ€ŒÙØ±Ø³ØªÙ†Ø¯ Ùˆ باتجربه‌ها بلند می‌شوند برای Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ùظی آخر جلو می‌روند. Ø§Ø²Ø¯ØØ§Ù… زیاد می‌شود. Ùیض Ùˆ برقعی کتاب‌هایشان را می‌دهند به ایشان. آقا از کنار وزیر ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ Ùˆ ارشاد اسلامی Ú©Ù‡ با تأخیر هم آمده بود می‌گذرند Ùˆ می‌گویند: با آقای وزیر ØØ±Ù زیاد داریم، در عرصه ÙØ±Ù‡Ù†Ú¯ اشکال جدی داریم.
آقا آرام آرام می‌روند سمت دَر و شعرا آرام آرام قبول می‌کنند این سال هم شب قدر شعرش گذشت.
