Ø¯Ø§Ø±â€ŒØ§Ù„Ø´ÙØ§ÛŒ ØØ¶Ø±Øª امام علی(ع) در دلوئی Ùˆ در شمال شرقی گناباد Ùˆ به ÙØ§ØµÙ„Ù‡ تقریبا چهار کیلومتری از مرکز شهرستان قرار دارد.
بنا بر آنچه Ú©Ù‡ از اشعار ÙØ±Ø¯ÛŒ متخلص به Ù…ØØ²ÙˆÙ†(ره) Ú©Ù‡ در همان مکان سروده شده Ùˆ اکنون موجود است Ùˆ نیز متن اعضای هیئت امنای Ø¯Ø§Ø±Ø§Ù„Ø´ÙØ§ÛŒ دلوئی نوشته شده در سال 1384(Ù‡.Ø´)ØŒ خلاصه‌ای از چگونگی به وجود آمدن Ø¯Ø§Ø±Ø§Ù„Ø´ÙØ§ÛŒ دلوئی استنباط می‌شود Ú©Ù‡ بدین Ø´Ø±Ø Ø§Ø³Øª:در اواخر قرن دوازدهم هجری یکی از سادات Ú©Ù‡ ÙØ±Ø¯ÛŒ متدین Ùˆ درستکار بوده Ùˆ با مردم به مهربانی Ø±ÙØªØ§Ø± می‌کرده به‌ نام میریØÛŒÛŒâ€ŒØ§Ù„دین، ØØ§Ú©Ù… گناباد شد Ú©Ù‡ به‌ واسطه Ø®ÙˆØ´Ø±ÙØªØ§Ø±ÛŒ با مردم Ùˆ اجرای عدالت در بین اهالی ملقب به انوشیروان شد.
در همان زمان در دلوئی هم شخصی به‌نام ØØ§Ø¬ Ù…ØÙ…د Ú©Ù‡ پس از قضیه Ø´ÙØ§ ÛŒØ§ÙØªÙ† به کربلائی ÙØ§Ø¶Ù„ معرو٠شد زندگی می‌کرد، نامبرده ÙØ±Ø¯ÛŒ دیندار Ùˆ دوستدار خاندان عصمت Ùˆ طهارت بوده Ùˆ همواره در مجالس تعزیه آن بزرگواران به‌ ویژه ØØ¶Ø±Øª سیدالشهدا(ع) Ø§ÙØªØ®Ø§Ø± شرکت Ùˆ خدمتگزاری داشت.
ØØ§Ú©Ù… گناباد ÙˆÛŒ را به ØØ¶ÙˆØ± طلبیده Ùˆ به استخدام خویش در آورده؛ اما ØØ§Ø¬ Ù…ØÙ…د(کربلایی ÙØ§Ø¶Ù„) Ú©Ù‡ مدتی استخدام ØØ§Ú©Ù… بوده به واسطه تعصب در دین از به کار گمارده شدن در دستگاه ØÚ©ÙˆÙ…تی طبق عقیده آن زمان Ú©Ù‡ کارمندی دولت را جایز نمی‌دانستند از این کار اکراه داشت Ùˆ پس از چندی از استخدام خویش پشیمان شد Ùˆ از خداوند درخواست کرد Ú©Ù‡ موجبات رهایی او را از این کار ÙØ±Ø§Ù‡Ù… سازد Ùˆ Ø¨Ø±ØØ³Ø¨ Ø§ØªÙØ§Ù‚ شبی Ú©Ù‡ برای انجام ماموریتی سوار بر اسب بود اسبش رم کرد Ùˆ او را به زمین انداخت Ùˆ استخوان‌های شانه Ùˆ بازو Ùˆ ساق دست شکست، ‌
طوری‌که از استخوان‌هایش خرده Ùˆ ریزه‌هایی به بیرون پرتاب شد Ùˆ هر چند مداوا Ùˆ معالجه کردند اثری نداشت Ùˆ بهبودی Ù†ÛŒØ§ÙØª تا آنجا Ú©Ù‡ گوشت‌های دست ÙØ§Ø³Ø¯ شده Ùˆ ریخت Ùˆ دستش خشکید Ùˆ تنها استخوان بدون پوست Ùˆ گوشت بازویش باقی ماند Ú©Ù‡ برای پنهان ماندن از دید دیگران مدت شش سال پارچه‌ای به Ø´Ú©Ù„ آستین یا کیسه روی آن کشید Ùˆ خودش عقیده داشت چون خدمت ØØ§Ú©Ù… کرده به این بلا مبتلا شده است.
تا آنکه در Ù…ØØ±Ù… سال یک هزار Ùˆ یکصد Ùˆ هشتاد Ùˆ شش Ù‡. Ù‚(1186Ù‡.Ù‚) در مجالس عزاداری Ùˆ سوگواری سرور آزادگان ØØ¶Ø±Øª سیدالشهدا(ع) Ø§ÙØªØ®Ø§Ø± ØØ¶ÙˆØ± داشت Ùˆ در شب عاشورا ضمن گریه Ùˆ زاری با یک دست به سر Ùˆ صورت خود می‌زد Ùˆ از آنجا Ú©Ù‡ (عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد) ÙØ±Ø¯ÛŒ نادان Ú©Ù‡ در نزدیکی او نشسته بود با طعنه Ú¯ÙØª: چرا با یک دست سینه میزنی؟ از این سرزنش Ùˆ طعنه بیجا بسیار Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شد ولی هرگز مجالس تعزیه را ترک نکرد Ùˆ با همان ØØ§Ù„ اندوه Ùˆ غم مرتبا شرکت می‌کرد تا شب چهاردهم Ù…ØØ±Ù… Ú©Ù‡ Ø§ØªÙØ§Ù‚ا خسو٠هم واقع شده بود ÙØ±Ø§ رسید.
ØØ§Ø¬ Ù…ØÙ…د در مجالس عزاداری آن شب گریه زیادی کرده Ùˆ روز قبل هم به‌علت کدورت Ùˆ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÛŒ زیاد، غذا نخورده بود Ú©Ù‡ پس از پایان مراسم عزاداری به خانه می‌رود Ùˆ غذا می‌طلبد، ولی کودکانش را کنار Ø³ÙØ±Ù‡ نمی‌بیند، علت را جویا شد، عیالش Ú¯ÙØª: آنها به خاطر Ú¯Ø±ÙØªÙ† ماه بسیار ترسیدند Ùˆ گریه کردند Ùˆ غذای خود را برای رضای خدا به یتیمان دادند.
ØØ§Ø¬ Ù…ØÙ…د هم با وجودی Ú©Ù‡ خیلی گرسنه بود به عیالش Ú¯ÙØª: چرا من از بچه هایم کمتر باشم؟ غذا را برداشت Ùˆ از خانه بیرون Ø±ÙØªØŒ Ùقیر غریبی را در Ú©ÙˆÚ†Ù‡ دید Ùˆ غذایش را به او داد Ùˆ به خانه برگشت آنگاه با Ø´Ú©Ù… گرسنه Ùˆ متاثر از واقعه جانسوز کربلا به رختخواب Ø±ÙØª Ùˆ به خواندن اشعار مرثیه ØØ¶Ø±Øª امام ØØ³ÛŒÙ†(ع) مشغول شد تا آنکه خواب چشمانش را ÙØ±Ø§Ú¯Ø±Ùت.
در خواب دید Ú©Ù‡ در مسجدی با تعداد کثیری از مردم مشغول عزاداری Ùˆ گریه Ùˆ زاری است Ùˆ جمعی دیگر نیز در گوشه‌ای از مسجد نشسته، به نوØÙ‡ سرایی Ùˆ سوگواری مشغولند Ùˆ در بین آنها شخصی نورانی Ú©Ù‡ نور از صورتش به آسمان می‌رود Ùˆ عمامه سبزی بر سر Ùˆ لباس عزا بر تن دارد Ùˆ سیلاب اشک از دیدگانش جاری است.
در این اثنا صدای آن شخص مردم را به سکوت واداشت Ùˆ چنین ÙØ±Ù…ود: ای مردم از گناهان توبه کنید، با یکدیگر به Ù…ØØ¨Øª Ùˆ مهربانی Ø±ÙØªØ§Ø± کنید، به اØÚ©Ø§Ù… الهی عمل کنید تا مورد رØÙ… خدا واقع شوید.
کربلایی ÙØ§Ø¶Ù„ می‌گوید: جلو Ø±ÙØªÙ… Ùˆ پرسیدم شما کیستید؟ ÙØ±Ù…ودند: من امیرالمومنین علی(ع) هستم Ùˆ به دست Ùˆ پای آن ØØ¶Ø±Øª Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù… Ùˆ خواستم با همان دست خشکیده Ùˆ از کار Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡ او را در آغوش بگیرم، دست‌هایم به بازویش رسید در این بین از خواب بیدار شدم Ùˆ در ØØ§Ù„ بیداری منزل خود را کاملا روشن دیدم، به سوی نور Ùˆ روشنایی دویدم آن نور از دالان منزل بیرون Ø±ÙØªØŒ من هم به دنبال نور از خانه خارج شدم Ùˆ همه جا را روشن ÛŒØ§ÙØªÙ…ØŒ طوری‌که قبرستان دلوئی Ú©Ù‡ در ÙØ§ØµÙ„Ù‡ پانصد قدمی من قرار داشت کاملا روشن بود Ùˆ همه قبور قابل رؤیت Ùˆ شناسایی بود.
سپس آن نور به آسمان Ø±ÙØª Ùˆ از دید من پنهان شد، شروع به گریه Ùˆ زاری کردم Ùˆ با صدای بلند یا علی Ú¯ÙØªÙ…Ø› براثر این صدا عیال Ùˆ همسایه‌ام از خواب بیدار Ùˆ Ùˆ از خانه بیرون آمده Ùˆ Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ موقع خروج از خانه آن نور را دیده‌اند Ùˆ من از شدت شوق Ùˆ سیر کردن در عالمی دیگر متوجه دست خود نبودم ولی عیال Ùˆ همسایه Ú©Ù‡ دستم را سالم ÛŒØ§ÙØªÙ†Ø¯ ÙØ±ÛŒØ§Ø¯Ø´Ø§Ù† از Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ÛŒ بلند شد Ùˆ مرا متوجه خود Ùˆ سلامتی دستم کردند Ùˆ از آن شب به‌این گونه خانه‌ام Ø¯Ø§Ø±Ø§Ù„Ø´ÙØ§ شد.
اضاÙÙ‡ می‌شود: Ø¯Ø§Ø±Ø§Ù„Ø´ÙØ§ÛŒ دلوئی نزد مردم گناباد مکانی مقدس Ùˆ Ù…ØØªØ±Ù… است Ùˆ همه به آن معتقد Ùˆ علاقمندند Ùˆ Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ خیر در گسترش ØÛŒØ§Ø· Ùˆ استØÚ©Ø§Ù… بنای آن همواره کوشا Ùˆ ساعی بوده Ùˆ هستند.
مهدی تسلیمی