میرزا صادق خان زیبا الدوله
سلام
 در همین ابتدا لازم است ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ø¯Ù‡ÛŒÙ… Ú©Ù‡ چرا شخص همایونی خودمان دست به دوات برده Ùˆ جنابتان را مخاطب قرار داده ایم. اول آنکه در این مکان نه خبری از غلامان Ùˆ چاکران هست Ùˆ نه نشانه‌ای از ملازمان Ùˆ جان‌نثاران تا بدوند Ùˆ قلم از دستمان بگیرند؛ هرچند Ú©Ù‡ تا دلمان بخواهد موکل عذاب هیکلی Ùˆ تنومند وجود دارد Ú©Ù‡ سیخ Ùˆ میخ به دست آماده انجام وظیÙÙ‡ در تمام ساعات هستند!
بنابراین چاره‌ای نمی‌ماند Ú©Ù‡ شخص شخیص خودمان زØÙ…ت برداشتن قلم را بر خویشتن هموار کنیم. اما این همه ماجرا نیست. Ø§ØªÙØ§Ù‚ÛŒ Ú©Ù‡ Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù‡ است چنان سترگ Ùˆ مهم است Ú©Ù‡ ØØªÛŒ اگر همه چاکران هم بودند باز لازم بود شخصا به کتابت بپردازیم. Ùˆ اصلش همین دلیل دوم است Ú©Ù‡ سبب نوشتن این مکتوب شده است Ùˆ آن اینکه:
دیروز سه ساعت از ظهر گذشته تازه از ØÙ…ام قیر داغ ÙØ§Ø±Øº شده بودیم Ú©Ù‡ این مردک دبنگ٠آدول٠نام با شرمساری جلو آمد Ùˆ دست Ùˆ رویمان را بوسید. ما هم Ú¯ÙØªÛŒÙ… بکش کنار آن هیکل نجست را Ú©Ø§ÙØ± زندیق Ú©Ù‡ سر تا پایمان را آلوده کردی! آخر می‌دانی، بیچاره تازه از استخر Ú©Ø«Ø§ÙØ§Øª در آمده بود! خلاصه بعد از Ú©Ù„ÛŒ معذرت خواهی Ùˆ دستبوسی زبان باز کرد Ú©Ù‡ به سیبیلم قسم من در مورد تو اشتباه می‌کردم. Ú¯ÙØªÙ… آخر مردک تو مگر چقدر سیبیل داری Ú©Ù‡ به آن قسم هم میخوری؟! آن یک بند انگشت سیاهی را Ú©Ù‡ نمیشود سبیل Ú¯ÙØªØŒ زنان ØØ±Ù…سرای ما از این بیشتر سبیل داشتند!
خلاصه بنده خدا بور شد Ùˆ بر شرمندگی‌اش Ø§ÙØ²ÙˆØ¯. Ú¯ÙØªÛŒÙ… ØØ§Ù„ا بنال ببینیم Ú†Ù‡ چیز باعث شده تا تو بالاخره سر به آستان ما بسایی Ùˆ اظهار جان‌نثاری کنی؟ نالید Ú©Ù‡ راستش در این چند ده سالی Ú©Ù‡ توÙیق ملازمت شما را داشته‌ایم نبوده از معاصی Ú©Ù‡ نکرده Ùˆ از مسکری Ú©Ù‡ نخوردیم Ùˆ باقیمانده‌اش را روی صورت همایونی بالا نیاورده‌ایم Ùˆ نوبده لیچاری Ú©Ù‡ به خیک شما نبسته باشیم. تا این را Ú¯ÙØª خشم سراسر وجودمان را Ú¯Ø±ÙØª وخواستیم به چاکران بگوییم یک سبیل آتشی مشتی بکشند پدرسوخته را Ú©Ù‡ بلند شدن هق هقش دلمان را سوزاند. Ú¯ÙØªÛŒÙ… ØØ§Ù„ا تهش را بگو Ú©Ù‡ الان سانس اره‌برقی می‌رسد Ùˆ وقت نداریم!
Ú©Ú†Ù„ دماغش را بالا کشید Ùˆ Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ هر Ú†Ù‡ در این سالها کردیم نبوده مگر به واسطه اینکه آنقدر ÙØØ´ Ùˆ لعنت Ùˆ استهزاء پشت سرت بود Ú©Ù‡ این ØØ±Ùها Ú©Ù‡ ما می‌زدیم ØÚ©Ù… دعای خیر را داشت!
خب می‌دانی میرزا صادق خان! ØÙ‚ داشتن بنده خداها. وقتی Ø§Ø·ÙØ§Ù„ مملکت خودمان هنوز اکابر Ù†Ø±ÙØªÙ‡ قصه خیانتها Ùˆ Ø¨ÛŒâ€ŒÚ©ÙØ§ÛŒØªÛŒâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒ ما را می‌دانند Ùˆ انواع Ùˆ اقسام بدو بیراه‌ها را نثار ما Ùˆ والده گرامی می‌کنند، Ú†Ù‡ انتظاری است از این مردک دیوانه جرمن Ùˆ آن موسیلینی چکمه‌ای Ùˆ از همه ازگل‌تر آن چرچیل روباه ØµÙØªØŸ Ú†Ù‡ انتظاری هست؟ ها! Ú†Ù‡ انتظاری هست؟!
خلاصه اینکه مردک آدول٠کلی زنجه مویه کرد Ùˆ دلمان را ریش کرد تا بالاخره Ú¯ÙØª: «اما امروز چیزی دیدم Ú©Ù‡ Ùهمیدم اسم تو بد در Ø±ÙØªÙ‡ ÙØªØØ¹Ù„ خوان!»
ØØ§Ù„ا بنده همایونی بر خود لازم دانستم Ú©Ù‡ این مرقومه را Ø¨ÙØ±Ø³ØªÙ… Ùˆ شخصاً از شمای زیباالدوله قدردانی کنم Ú©Ù‡ باعث شدید این ذهنیت تاریخی درباره ذات اقدس ملوکانه ما تغییر کرده Ùˆ دیگر ÙÚ© Ùˆ ÙØ§Ù…یل ما بتوانند سر Ø±Ø§ØØª بر بالین ابدی Ø¨ÙØ´Ø§Ø±Ù†Ø¯.
شاید هنوز هم گیج بزنید Ú©Ù‡ از کدام کارتان ØØ±Ù می‌زنیم؟ میگوییم. تا همین چند وقت پیش این جمله ما Ú©Ù‡ وقتی نخستین کمپانی‌های استعماری برای انعقاد قرارداد مربوط به استخراج Ù†ÙØª به ایران می‌آمدند، Ú¯ÙØªÙ‡ بودیم: «به Ú†Ù‡ درد می‌خورد این مایع سیاه بدبوی بی خاصیت؟ بدهیمش به اینها برود Ù¾ÛŒ کارش …»! چنان برای ما مایه رسوایی شده بود Ú©Ù‡ Ù†Ú¯Ùˆ. اما از وقتی Ú©Ù‡ جنابتان در نامه‌هایی به میرزا ØØ³ÛŒÙ† خان شریعتمدار Ùˆ آشیخ ØÙ…ید رسایی نوشته‌اید Ú©Ù‡ انرژی هسته‌ای به Ú†Ù‡ درد ایران می‌خورد Ùˆ اصلش باید بی‌خیالش شویم Ùˆ بدهیم لولو جای ممه آن را بخورد Ùˆ از این ØØ±Ùها، انگار بار بزرگی از روی داش ما برداشته شده است. همین آدول٠خودمان هم دیگر Ú©Ù…ÛŒ با دیده Ø§ØØªØ±Ø§Ù… به ما می‌نگرد، این مردک موسیلینی کمتر انگشت در چشم Ùˆ چالمان می‌کند Ùˆ آن چرچیل قرومپت دیگر به ریش اسکل بودنمان نمی‌خندد Ùˆ مکار بودنش را به رخمان نمی‌کشد. Ùˆ ما همه اینها را مدیون جنابتان هستیم با این Ø¯Ø±Ø§ÙØ´Ø§Ù†ÛŒâ€ŒÙ‡Ø§ÛŒØªØ§Ù†. اگر با همین دست ÙØ±Ù…ان ادامه دهید انشاالله خاطره ترکمانچای Ùˆ گلستان هم بالکل از ذهن تاریخ پاک خواهد شد Ùˆ هیچ بعید نیست چندی بعد یکی از وطن پرست ترین شاهان ایرانی لقب بگیریم.
خب دیگر باید بروم. ملک عذاب با گرز آتشین آمده و منتظر است!
