به گزارش گنابادتایمز،آیت‌الله ابوالقاسم خزعلی عضو مجلس خبرگان رهبری در برنامه شناسنامه این Ù‡ÙØªÙ‡ در مورد شروع دوران مبارزاتی خود علیه رژیم شاه اظهار داشت: از زمانی Ú©Ù‡ آقای بروجردی به قم آمدند، من با ØØ¶Ø±Øª امام خمینی(ره) آشنا شدم Ùˆ از درس ایشان Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ زیادی کردم. من در جاهایی Ú©Ù‡ منبر Ù…ÛŒ Ø±ÙØªÙ…ØŒ به خصوص خوزستان در مورد کارهای شاه ØµØØ¨Øª می‌کردم. سینمایی برپا کرده بودند Ú©Ù‡ واقعاً نکوهیده بود Ùˆ Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ÛŒ موذی در آن ÙØ¹Ø§Ù„یت داشتند Ú©Ù‡ من با آن Ù…Ø®Ø§Ù„ÙØª کردم Ùˆ Ú¯ÙØªÙ… شما با اینگونه امور می‌خواهید اسلام را تضعی٠کنید. این موضوعات باعث تبعید من به گناباد شد.
وقتی به گناباد Ø±ÙØªÙ…ØŒ کسی از من ØÙ…ایت نکرد/Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒ گنابادهم ترسید
ÙˆÛŒ ادامه داد: وقتی به گناباد Ø±ÙØªÙ…ØŒ کسی از من ØÙ…ایت نکرد. من باید در شهربانی می‌ماندم مگر اینکه Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒ شهر بیاید Ùˆ ضمانت کند Ú©Ù‡ Ù…ØªØ§Ø³ÙØ§Ù†Ù‡ Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒ گناباد(شخصی به نام منتظری Ú©Ù‡ نمايندۀ آيت‌الله بروجردی ) هم ترسید این کار را انجام دهد. همینطور Ú©Ù‡ داشتم در خیابان قدم می‌زدم، جوانی(Ø³ÙŠØ¯ØØ³ÙŠÙ† Ø±ÙˆØØ§Ù†ÙŠ) آمد Ùˆ Ú¯ÙØª شما آقای خزعلی نیستید؟ Ú¯ÙØªÙ… بله، Ú¯ÙØª چرا اینجا دارید قدم Ù…ÛŒ زنید؟ Ú¯ÙØªÙ… من باید در شهربانی بخوابم، مگر اینکه یک ضامن داشته باشم. آن جوان Ú¯ÙØª من ضامن می‌شوم Ùˆ در نهایت ضمانت من را انجام داد Ùˆ مرا به خانه خود برد. بعد از مدتی هم در گناباد منزلی Ú¯Ø±ÙØªÙ… Ùˆ در این شهر مستقر شدم.
در ادامه متن Ù…ØµØ§ØØ¨Ù‡ ÛŒ ایشان را با ” پاسدار اسلام ” Ù…ÛŒ خوانیم:
 چگونه Ùˆ چرا به گناباد ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯Ù‡ شدید؟
براي ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯Ù† من به گناباد دو ژاندارم تعيين شد. آن سرهنگ به اين دو ژاندارم Ú¯ÙØª خزعلي را به گناباد برسانيد Ùˆ تا رضايت‌نامه‌اي مبني‌بر Ø®ÙˆØ´â€ŒØ±ÙØªØ§Ø±ÙŠ Ø¨Ø§ وي تا مقصد از او نگيريد، ØÙ‚ برگشت نداريد. اين دو ژاندارم چنان Ø±ÙØªØ§Ø± خوب Ùˆ شايسته‌اي با من داشتند كه ØØªÙŠ Ø§Ú¯Ø± برادرانم نيز با من بودند اين‌قدر به من خدمت نمي‌كردند. چون در آن سال‌ها جوان بودم Ùˆ خيلي وسواس داشتم. از ÙˆØ¶Ùˆâ€ŒÚ¯Ø±ÙØªÙ† در قهوه‌خانه اكراه داشتم. چون هركسي به آنجا مي‌آمد، آلودگي ايجاد مي‌كرد.
اين دو Ù†ÙØ± Ù…ÙŠâ€ŒØ±ÙØªÙ†Ø¯ از چاه آب مي‌كشيدند، مي‌آوردند Ùˆ من وضو Ù…ÙŠâ€ŒÚ¯Ø±ÙØªÙ…. در بين راه، جايي توق٠كرديم Ùˆ نان Ùˆ ماستي خورديم. در اين هنگام يك ژاندارم با كمال مهرباني به من نزديك شد Ùˆ مرا به ناهار دعوت كرد. Ø±ÙØªØ§Ø± بسيار گرم او باعث شد از او پرسيدم: آيا مرا مي‌شناسي؟ او Ú¯ÙØª من بارها پاي منبر شما بودم. در اين Ø³ÙØ± چنان‌كه Ú¯ÙØªÙ… الطا٠خدا هميشه با من بود مسير كرمان به گناباد در آن زمان بسيار بد Ùˆ سنگلاخي بود، اما ما بي‌هيچ مشكلي خود را به راه اصلی رسانديم.
در جادۀ Ø¢Ø³ÙØ§Ù„ت ماشينمان دو بار خراب شد، اما در آن جادۀ سنگلاخي هيچ عيب Ùˆ اشكالي پيدا نكرد. ØØ³ كردم در جادۀ سنگلاخي تمام اتكا به لط٠الهي بود Ùˆ از این‌رو صدمه‌اي رخ نداد. در جادۀ Ø¢Ø³ÙØ§Ù„ت قهراً انسان اطمينان به‌خوبي جاده مي‌كند، شكست ماشين در اينجا روي مي‌دهد. در اين عبرتي است براي Ù‡Ø±ÙØ±Ø¯ متوجه. به گناباد كه رسيديم مرا به شهرباني بردند. در اين شهر بايد كسي ضمانت مرا Ù…ÙŠâ€ŒÙ¾Ø°ÙŠØ±ÙØª در غير اين صورت مي‌بايست در همان شهرباني مي‌ماندم. در گناباد سراغ يك Ø±ÙˆØØ§Ù†ÙŠ Ø¨Ù‡ نام آقاي منتظري را Ú¯Ø±ÙØªÙ… كه نمايندۀ آيت‌اله بروجردي بود. پس از اينكه به‌سختي پيدايش كردم Ùˆ جريان ضمانت را برايش تعري٠كردم او ترسيد Ùˆ به‌ بهانۀ كار‌داشتن ØØ§Ø¶Ø± نشد Ú©Ù‡ ضمانت مرا بپذيرد.
مرتب با پاسبان قدم مي‌زدم Ùˆ در اين Ùكر بودم كه شب را بايد در شهرباني بگذرانم Ùˆ اين Ùكر برايم آزاردهنده بود. در همين Ùكر بودم كه در نزديكي شهرباني جواني كت‌و‌شلواري پيش رويم قرار Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ پس از سلام Ùˆ اØÙˆØ§Ù„پرسي Ú¯ÙØª: تو خزعلي هستي؟ Ú¯ÙØªÙ… بله. Ú¯ÙØª: اينجا Ú†Ù‡ مي‌كني؟ Ú¯ÙØªÙ…: تبعيدي هستم Ùˆ Ø§ØØªÙŠØ§Ø¬ به يك ضامن دارم. او Ù¾Ø°ÙŠØ±ÙØª مرا ضمانت كند. از او پرسيدم مرا از كجا مي‌شناسيد؟ جواب داد در مشهد درس مطوّل را پيش شما گذراندم. اين جوان به نظرم بيش از بيست سال نداشت Ùˆ چون پدرش Ø±ÙˆØØ§Ù†ÙŠ Ø³Ø±Ø´Ù†Ø§Ø³ÙŠ بود، او را نيز مي‌شناختند. به نظرم اين هم از لطÙ‌هاي خداوند در اين ماجرا بود. اسم اين جوان Ø³ÙŠØ¯ØØ³ÙŠÙ† Ø±ÙˆØØ§Ù†ÙŠ Ø¨ÙˆØ¯. مدتي در خانۀ آنها بودم، اما تصميم Ú¯Ø±ÙØªÙ… خانۀ جداگانه‌اي بگيرم تا مزاØÙ… خانوادۀ ايشان نشوم.
چه مدتی در گناباد بودید؟
مدت سه ماه را به‌صورت تبعيد در گناباد گذرانيدم. چون خانه‌اي اجاره كرده بودم، خانواده‌ام نيز به آنجا آمدند. صوÙي‌هاي گناباد بسيار مايل بودند با من ملاقات كنند، اما من Ù†Ù…ÙŠâ€ŒÙ¾Ø°ÙŠØ±ÙØªÙ… تا اينكه يك‌روز ØµØ¨Ø Ø²ÙˆØ¯ سرزده به خانۀ من آمدند. رئيس صوÙيان گناباد ÙØ±Ø¯ÙŠ Ø¨Ù‡ نام سلطان ØØ³ÙŠÙ† تابنده بود كه با آن جمع آمده بود. سپس شروع به Ø¨ØØ« Ùˆ Ú¯ÙØªâ€ŒÙˆÚ¯Ùˆ كرديم. كم‌كم سلطان ØØ³ÙŠÙ† تابنده شروع كرد سربه‌سر من گذاشتن، من هم Ú¯ÙØªÙ… شما اهل بدعت هستيد Ùˆ روايت داريم وقتي بدعت ظاهر شد اگر كسي جلوگيري نكند لعنت خدا Ùˆ ملائكه Ùˆ همۀ مردم نثارش خواهد شد. به هرجهت Ù…Ø¨Ø§ØØ«Ù‡ با اين صوÙÙŠ به نظرم تبليغ خوبي براي اسلام شد.
 واکنش آیت‌اله بروجردی و امام در خصوص تبعید شما چگونه بود؟
پس از پايان تبعيد به ØØ¶ÙˆØ± آيت‌اله بروجردي شرÙياب شدم. آقاي ØØ§Ø¬ اØÙ…د، مباشر٠آيت‌اله العظمي بروجردي جلو روي ايشان Ú¯ÙØª آقا براي شما تب كرده بود، اگر اين ØØ±Ù را در غياب آيت‌اله بروجردي Ù…ÙŠâ€ŒÚ¯ÙØª شايد شك مي‌كردم، اما چون روبه‌روي ايشان اين را Ú¯ÙØª من به خود لرزيدم. با خود Ú¯ÙØªÙ…: مرجع بزرگ براي يك طلبه چنين Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§ØªÙŠ Ø¯Ø§Ø±Ø¯. به مرجع عظيم‌الشأن Ú¯ÙØªÙ… آقا از شما عذر مي‌خواهم كه باعث زØÙ…ت شما شدم. ايشان با وقار Ú¯ÙØª: اين كار براي خدا بوده است. انشاءاله سرانجامش خوب است. اين جملات روØÙŠÙ‡â€ŒØ§ÛŒ قوي Ùˆ عجيب به من بخشيد.
تبعيد من به گناباد، لط٠امام(ره) را هم نسبت به من زياد كرد. بعد از خارج‌شدن از منزل آيت‌اله بروجردي امام مرا خواستند، به منزل ايشان Ø±ÙØªÙ…ØŒ ولي موضوع Ùˆ جريان را با آب‌و‌تاب براي ايشان بيان نكردم. Ú¯ÙØªÙ… نكند امام Ø¨ÙØ±Ù…ايد چرا اين كار را مي‌كني، اما امام نه‌تنها آن را Ù†Ú¯ÙØªØŒ بلكه متوجه شدم اصلاً روØÙŠÛ€ امام Ùˆ نظر ايشان نسبت‌به رژيم، روØÙŠÙ‡ Ùˆ نظر پرخاشگري Ùˆ تقابل است. از اين زمان، پيوند اين جانب Ùˆ امام(ره) گرم شد Ùˆ هيچ‌وقت اين پيوند سست نشد. من براي اين ارتباط هميشه با امام ØµØ±ÙŠØ Ø¨ÙˆØ¯Ù…. اين ارتباطات همه از نتايج آن تبعيد بود. امام(ره) در نخستین ملاقات پس از تبعيد گناباد بعد از اينكه به ØØ±Ù‌هاي من گوش دادند، Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ چيزي نيست؛ يعني بايد بيشتر از اين جوشيد. ØØ¶Ø±Øª امام(ره) در واقع انتظار ÙØ¹Ø§Ù„يت بيش از اينها را داشت.
