راوى این قضیه امام سجاد علیه‌الصّلوهوالسّلام است، Ú©Ù‡ ØØ¶Ø±Øª بیمار بودند – امام سجاد نقل مى‌کنند، مى‌گویند در خیمه من خوابیده بودم، عمه‌ام زینب هم پهلوى من نشسته بود Ùˆ از من پذیرایى مى‌کرد. خیمه‌ى پهلویى هم پدرم ØØ¶Ø±Øª ابى‌عبداللَّه بود، نشسته بود Ùˆ جÙون – غلام ابى‌ذر – داشت شمشیر ØØ¶Ø±Øª را Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ù…Ù‰â€ŒÚ©Ø±Ø¯ØŒ خودشان را آماده مى‌کردند براى نبردى Ú©Ù‡ ÙØ±Ø¯Ø§ در پیش داشتند. مى‌گوید یک وقت دیدم پدرم بنا کرد زمزمه کردن Ùˆ یک اشعارى خواند Ú©Ù‡ مضمون این اشعار این است Ú©Ù‡ دنیا روگردان شده Ùˆ عمر به انسان ÙˆÙØ§ نخواهد کرد Ùˆ مرگ نزدیک است.
«یا دهر اÙÙ Ù„Ú© من خلیلى Ú©Ù… Ù„Ú© بالاشراق من اصیلى» این نشان‌دهنده‌ى این است Ú©Ù‡ کسى Ú©Ù‡ این شعر را دارد مى‌خواند مطمئن است Ú©Ù‡ به زودى Ùˆ در زمان نزدیکى دنیا را Ù…ÙØ§Ø±Ù‚ت خواهد کرد.
امام سجاد علیه السلام مى‌گوید من این شعر را شنیدم پیام Ùˆ معناى این شعر را هم درک کردم، Ùهمیدم امام ØØ³ÛŒÙ† دارد خبر مرگ خودش را مى‌دهد. اما خودم را Ù†Ú¯Ù‡ داشتم ناگهان نگاه کردم، دیدم عمه‌ام زینب به شدت Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شد. برخاست Ø±ÙØª به خیمه‌ى برادر، Ú¯ÙØª برادر جان! مى‌بینم خبر مرگ خودت را مى‌دهى.
ما تا به ØØ§Ù„ دلمان به تو خوش بود، وقتى پدرمان از دنیا Ø±ÙØªØŒ Ú¯ÙØªÛŒÙ… برادرانمان هستند .برادرم امام ØØ³Ù† وقتى به شهادت رسید، من Ú¯ÙØªÙ… برادرم امام ØØ³ÛŒÙ† هست، سالها به تو دل خوش کردم، به اتکاء تو بودم، امروز مى‌بینم تو هم خبر مرگ مى‌دهى
