به گزارش اÙکارنیوز، هر روز رسوایی جدیدی از تروریستهای سوری Ùˆ گروههای تکÙیری در مورد جهاد Ù†Ú©Ø§Ø Ù…Ø®Ø§Ø¨Ø±Ù‡ Ù…ÛŒ شود جدیدترین خبر جهاد Ù†Ú©Ø§Ø Ù…Ø±ØªØ¨Ø· با داستان تلخ دختر نوجوان سوری به نام اØÙ„ام است. «اØÙ„ام» (اسم مستعار) دختر نوجوان سوری از قربانیان جهاد Ù†Ú©Ø§Ø Ø§Ø³Øª. این دختر Û±Û´ ساله از روستاهای اطرا٠شهر ØÙ…اه است Ùˆ در ØØ§Ù„ÛŒ به لبنان آمده Ú©Ù‡ باردار است.
اØÙ„ام داستان تلخ زندگی خود را به پایگاه خبری «خبر پرس» این گونه بیان Ù…ÛŒ کند: من مادری Ú©Ù‡ از ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ خود Ù†ÙØ±Øª داشته باشد مثل مادرم ندیده ام Ùˆ مادری مجرم تر از مادرم خود مشاهده نکرده ام. مادرم زندگی مرا نابود کرد، مرا ÙØ±ÙˆØ®Øª مثل اینکه مرا به دنیا نیاورده است Ùˆ اگر ØÙ‚یقتا مادر بود با من این کارها را نمی کرد.
ÙˆÛŒ ادامه Ù…ÛŒ دهد: پدرم در کنار لشگر به Ø§ØµØ·Ù„Ø§Ø Ø¢Ø²Ø§Ø¯ سوریه با لشگر سوریه جنگ Ù…ÛŒ کرد بعد به جبهه النصره ملØÙ‚ شد، Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ÛŒ Ú©Ù‡ با ارتش سوریه جنگ Ù…ÛŒ کردند به منزل ما Ù…ÛŒ آمدند، مادرم به استقبال آنها Ù…ÛŒ Ø±ÙØª Ùˆ برای آنها غذا تهیه کرده Ùˆ لباسهایشان را Ù…ÛŒ شست Ùˆ زمانی Ú©Ù‡ پدرم در خانه نبود با مادرم به اطاق خواب Ù…ÛŒ Ø±ÙØªÙ†Ø¯! زمانی Ú©Ù‡ از ÙˆÛŒ علت این کار را Ù…ÛŒ پرسیدم مرا تهدید Ù…ÛŒ کرد Ú©Ù‡ اگر این جریان را به پدرم بگویم مرا به قتل Ù…ÛŒ رساند. در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ پدرم این چیزها را قبول نمی کرد Ùˆ با من در مورد جهاد Ù†Ú©Ø§Ø ØØ±Ù نزد پدرم با ارتش سوریه Ù…ÛŒ جنگید ولی این مسائل را قبول نداشت.
اØÙ„ام Ø§ÙØ²ÙˆØ¯: پدرم در یکی از درگیریها با ارتش سوریه کشته شد عده ای Ù…ÛŒ Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ Ú©Ù‡ عناصر جبهه النصره پدرم را اجبار کرده بودند Ú©Ù‡ قبول کند Ú©Ù‡ با من جهاد Ù†Ú©Ø§Ø Ú©Ù†Ù†Ø¯ Ùˆ پدرم قبول نمی کرد ولی مادرم راضی به این کار بود به همین خاطر پدرم را کشتند. زمانی Ú©Ù‡ پدرم را دÙÙ† کردیم تردد به خانه ما زیاد شد آنها با مادرم به اطاق خواب Ù…ÛŒ Ø±ÙØªÙ†Ø¯. در یکی از شب ها یکی از آنها پیش من آمد Ùˆ قصد تجاوز به من داشت من ÙˆÛŒ را کنار زده ناله کشدیم. ÙˆÛŒ مرا رها کرده Ùˆ پیش مادرم Ø±ÙØª Ùˆ به مادرم Ú¯ÙØª: دخترت را به جهاد Ù†Ú©Ø§Ø Ø±Ø§Ø¶ÛŒ Ú©Ù† مادرم Ú¯ÙØª: او با من، نگران نباش!
مادر اØÙ„ام به ÙˆÛŒ Ú¯ÙØª: آنها در راه خدا در جهاد هستند Ùˆ ما اگر با آنها ازدواج کنیم با آنها در راه خدا جهاد Ù…ÛŒ کنیم، اØÙ„ام قصد ÙØ±Ø§Ø± داشت ولی مادر ÙˆÛŒ درها را بست Ùˆ ÙˆÛŒ را از ÙØ±Ø§Ø± منع کرد Ùˆ به اØÙ„ام Ú¯ÙØª Ú©Ù‡ اگر به ØØ±Ù من گوش Ù†Ú©Ù†ÛŒ تو را به قتل Ù…ÛŒ رسانم.
اØÙ„ام ادامه داد: مادرم مرا به گروه جبهه النصره ÙØ±ÙˆØ®Øª یکی از Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ جبهه النصره با زور Ùˆ اجبار به نزد من آمد Ùˆ با من ازدواج کرد. Ùˆ بعد از این قضیه من به کالای آنها تبدیل شدم Ùˆ هر روز به خانه مردان Ù…ÛŒ Ø±ÙØªÙ… Ùˆ در ØØ¶ÙˆØ± مادرم به من تجاوز Ù…ÛŒ کردند Ùˆ در مدت سه ماه بیشتر از Û³Û° Ù†ÙØ± به صورت نوبتی به من تجاوز کردند Ùˆ ØØªÛŒ زمانی Ú©Ù‡ مریض بودم به من رØÙ… نمی کردند.
این دختر Û±Û´ ساله در پایان Ú¯ÙØª: زمانی Ú©Ù‡ ارتش سوریه به شهر ما آمدند در یکی از شبها ÙØ±Ø§Ø± کردم Ùˆ اکنون در اینجا(لبنان) بچه ای در Ø´Ú©Ù… من است Ú©Ù‡ پدرش را نمی شناسم.
