به گزارش گنابادتایمز، روزنامه جوان در شماره Û´Û²Û¹Û± به تاریخ شنبه Û²Û± تیرماه Ú¯ÙØªÚ¯ÙˆÛŒÛŒ را با جناب آقای ناشر الاسلام مدنی در خصوص نقد Ùˆ بررسی ÙØ±Ù‚Ù‡ Ø§Ù†ØØ±Ø§ÙÛŒ صوÙیه ملاسلطانی انجام داده است Ú©Ù‡ در این مجال بازنشر Ù…ÛŒ گردد.
جوان آنلاین :
عالم مجاهد Ùˆ مربی نستوه، ØØ¶Ø±Øª آیت‌الله ØØ§Ø¬â€ŒØ´ÛŒØ®â€ŒÙ…ØÙ…د مدنی Ú©Ù‡ از سوی مرØÙˆÙ… آیت‌الله‌العظمی سید‌مØÙ…ود شاهرودی به «ناشرالاسلام گنابادی» ملقب شد، سالیانی طولانی از ØÛŒØ§Øª خویش را در مواجهه نظری با ÙØ±Ù‚Ù‡ صوÙیه در گناباد مصرو٠داشته است. ÙˆÛŒ در طریق این مبارزه – به ویژه در دوران پیش از انقلاب Ù€ سختی‌ها Ùˆ صعوبات ÙØ±Ø§ÙˆØ§Ù†ÛŒ را متØÙ…Ù„ گشته Ùˆ تجربیات ارزنده‌ای را آموخته است.
اینک Ú©Ù‡ این ÙØ±Ù‚Ù‡ ضاله در کسوت یکی از «گروه‌های Ù…Ø¯Ø§ÙØ¹ ØÙ‚وق بشر» خود را بازسازی کرده Ùˆ بار دیگر به عرصه Ø§ØºÙØ§Ù„ جوانان روی آورده، مناسب است پیشینه این جماعت باز نگریسته Ùˆ بخش‌های عبرت‌آموز آن مجدداً مرور گردد. این Ú¯ÙØªâ€ŒÙˆØ´Ù†ÙˆØ¯ پر‌نکته نیز از سر همین نیاز، صورت Ù¾Ø°ÛŒØ±ÙØªÙ‡ است.
جنابعالی Ú¯ÙØªÙ‡â€ŒÙ‡Ø§ Ùˆ آثارتان همواره بر وابستگی «خانقاه» به دربار Ùˆ سرویس‌های جاسوسی انگلیس تأکید داشته‌اید. به نظر شما ÙلسÙÙ‡ این وابستگی چیست Ùˆ خانقاه از آن Ú†Ù‡ سودی می‌برد؟
بسم‌الله‌الرØÙ…ن‌الرØÛŒÙ…. الØÙ…دلله‌رب‌العالمین Ùˆ صلی‌الله علی‌مØÙ…د وآله الطاهرین(ع). من از ده‌ها قبل به عینه دیده‌ام Ú©Ù‡ یکی از عوامل گرایش Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ به خانقاه بیدخت، وابستگی این سلسله به دربار ستم‌شاهی بود Ú©Ù‡ ریشه در تشکیلات جاسوسی انگلیس داشت. در دوران طلبگی‌ام در مشهد در روزنامه خراسان خواندم: «سÙیر انگلستان در بیدخت! » در سال Û±Û³Û³Û· Ú©Ù‡ از نج٠اشر٠مراجعت کردم، دکتر اقبال نخست‌وزیر بود، او پسر مقبل‌السلطنه از ارکان تصو٠گنابادی بود. در آن دوره بیشتر ÙØ±Ù…انداری‌های استان خراسان صوÙÛŒ یا صوÙی‌پرست بودند Ùˆ شب‌های جمعه در بیدخت به‌سر می‌بردند. اØÙ…د ÙØ±ÛŒØ¯ÙˆÙ†ÛŒ Û²Ûµ سال وزیر یا سرپرست وزارت کشور بود، هر کس را می‌خواست استخدام کند، اول او را به بیدخت Ù…ÛŒâ€ŒÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯ تا صوÙÛŒ شود Ùˆ سپس او را استخدام می‌کرد. تیمسار نصیری به مدت Û±Û³ سال رئیس ساواک جهنمی ایران بود. او پسر عمیدالممالک سمنانی Ùˆ از ارکان خانقاه بیدخت بود. در چنین شرایطی با اندک سوادی با توصیه ØµØ§Ù„Ø Ø¹Ø§Ù„ÛŒØ´Ø§Ù‡ Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ استخدام می‌شدند یا Ø§ÙØ±Ø§Ø¯ÛŒ Ú©Ù‡ پرونده داشتند، اگر صوÙÛŒ می‌شدند، با توصیه قطب تبرئه می‌شدند.
سروان مهاجری، رئیس شهربانی گناباد پس از نشستن بر کرسی ریاست سیبیل گذاشت Ùˆ صوÙÛŒ شد. پس از تØÙ‚یق معلوم شد رئیس زندان مشهد بوده Ùˆ از یکی از زندانی‌های مشهد پول گزاÙÛŒ Ú¯Ø±ÙØªÙ‡ Ùˆ او را ÙØ±Ø§Ø±ÛŒ داده است، ØØ§Ù„ا با صوÙÛŒ شدن می‌خواهد تبرئه شود Ùˆ شد!
از دیرباز Ùˆ به شهادت خاطراتتان، Ú†Ù‡ کسانی متوجه این ارتباط شده بودند Ùˆ Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ù…ÙØ§Ø³Ø¯ این ÙØ±Ù‚Ù‡ را منوط به Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ú©Ù„Ø§Ù† سیستم سیاسی کشور تلقی می‌کردند؟
یکی از مواردی Ú©Ù‡ دراین‌باره به خاطر دارم، بیانات شهید بزرگوار سید‌مجتبی نواب‌صÙÙˆÛŒ است. در یکی از ملاقات‌ها به ایشان Ù€ Ú©Ù‡ واقعاً Ø³ØØ± بیان داشت Ù€ عرض کردم: «انگلیسی‌ها در گناباد دکانی به نام تصو٠برای گمراهی مردم باز کرده‌اند، خواهش می‌کنم برای روشنگری مردم به گناباد تشری٠بیاورید.» ÙØ±Ù…ود: «می‌دانم، می‌دانم.» برای ما هیچ مشکلی نیست، می‌توانم یکی از بچه‌های ÙØ¯Ø§ÛŒÛŒ اسلام را به گناباد Ø¨ÙØ±Ø³ØªÙ… Ú©Ù‡ مرشد Ùˆ سران سلسله را با یک نوار مسلسل برچیند، ولی مشکل ØÙ„ نمی‌شود، از او زرنگ‌تر می‌آورند. دربار ایران ÙØ§Ø³Ø¯ است، ما به ØÙˆÙ„ Ùˆ قوه الهی تصمیم داریم تهران را Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ú©Ù†ÛŒÙ… Ú©Ù‡ قهراً این شاخ Ùˆ برگ‌ها Ø§ØµÙ„Ø§Ø Ù…ÛŒâ€ŒØ´ÙˆØ¯.‌ ای سید بزرگوار! Ø±ÙˆØØª شاد، واقعاً «المؤمن ینظر بنور الله» پیش‌بینی‌ات بسیار درست بود. تا دربار سلطنت بود، خانقاه صوÙیه بیدخت هم پررونق بود Ùˆ چون شاه ÙØ±Ø§Ø± کرد Ùˆ از کشور گریخت، سلطان ØØ³ÛŒÙ† تابنده، مرشد ÙØ±Ù‚Ù‡ گنابادی هم از گناباد ÙØ±Ø§Ø± کرد.
Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒØª گناباد در دوران مبارزه طولانی شما با ØªØµÙˆÙØŒ Ú†Ù‡ موضعی داشتند یا به عبارت دیگر، به چند دسته تقسیم می‌شدند؟
در ایام مبارزه با خانقاه بیدخت، Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒÙˆÙ† گناباد دو دسته بودند: گروهی باتقوا Ùˆ مکتبی بودند Ú©Ù‡ با صوÙیه معاشرت نداشتند، اما معتقد به تقیه بودند. گروهی هم روضه‌خوان‌های کم‌سوادی بودند Ú©Ù‡ هم از آخور می‌خوردند Ùˆ هم از توبره! هم سر مزار «ملاسلطان» روضه می‌خواندند Ùˆ هم در مجالس شهر Ùˆ روستاهای تابعه! گروه اول در رأس آنها مرØÙˆÙ… ØØ¬Øªâ€ŒØ§Ù„اسلام ØØ§Ø¬â€ŒØ´ÛŒØ® غلامرضا نصیری بود Ùˆ بنده را موعظه می‌کرد Ú©Ù‡: «تند می‌روی»! امام صادق(ع) ÙØ±Ù…وده است: «التقیه دینی Ùˆ دین آبائی.» دهه آخر ØµÙØ±ÛŒ بود Ú©Ù‡ بنده در خضری منبر Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØªÙ… Ùˆ ایشان در کارشک روز Û²Û¸ ØµÙØ± هیئت خضری را امامزاده کارشک بودم Ú©Ù‡ از نظر تاریخ معتبر است Ùˆ به ØØ§Ø¬â€ŒØ¢Ù‚ا نصیری هم در کارشک سری زدم. ÙØ±Ù…ودند: «Ùلانی! اگر تو را مجتهد ندانم، قریب‌الاجتهاد می‌دانم، اما داری خلا٠تقیه عمل می‌کنی. ببین ØØ³ÛŒÙ† بن Ø±ÙˆØØŒ نایب خاص امام زمان(عج) در بغداد Ú©Ù„ÙØªÛŒ داشت Ú©Ù‡ می‌خواست آتش روشن کند Ùˆ هر Ú†Ù‡ سعی کرد نتوانست. عصبانی شد Ùˆ آتش برگ را بر زمین زد Ùˆ Ú¯ÙØª: بر معاویه لعنت! چرا آتش روشن نشد؟ ØØ³ÛŒÙ† به Ø±ÙˆØØŒ این عالم بزرگوار Ú©Ù„ÙØª را از خانه بیرون کرد Ùˆ ÙØ±Ù…ود: Ú©Ù„ÙØª خانه من Ú©Ù‡ به خال المؤمنین معاویه توهین کند در خانه من جای ندارد.» Ú¯ÙØªÙ…: «آنچه ÙØ±Ù…ودید صØÛŒØ است، اما عرض می‌کنم آیا قدرت صوÙی‌های بیدخت به اندازه قدرت خلیÙÙ‡ بغداد است Ú©Ù‡ دستور داد سق٠مسجد براثا را در بغداد بر سر شیعیان خراب کردند Ùˆ کسی جرئت نکرد جنازه‌ها را از زیر آوار درآورد؟ آیا مسلمانان گناباد به اندازه شیعیان بغداد ضعیÙ‌اند؟ اگر چنین است، قبول دارم Ùˆ باید تقیه کرد، اما در گناباد قضیه عکس است Ùˆ جمعیت ما چندین برابر صوÙی‌هاست. آنها باید تقیه کنند نه اینکه ما تقیه کنیم»، ایشان قدری Ùکر کرد Ùˆ ÙØ±Ù…ود: «چه عرض کنم.» بعدها به من ÙØ±Ù…ودند: Â«ØØ§Ù„ا قبول دارم زمان تقیه نیست»، ØØªÛŒ کتاب ولایت‌نامه ملاسلطان را از من Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯ Ùˆ روی منبر از صوÙیه مذمت می‌کردند.
ظاهراً شما در دوره مبارزات خود با صوÙی‌های گناباد متØÙ…Ù„ زندان Ùˆ تبعید Ùˆ ØØªÛŒ ØÚ©Ù… شلاق هم شده بودید. ظاهراً دکتر اقبال Ú©Ù‡ از وابستگان به صوÙیان گناباد بود، چنین دستوری صادر کرده بود. شنیدن داستان ÙØ§ÛŒÙ† دستور، دراین بخش از Ú¯ÙØª ÙˆÚ¯Ùˆ برای ما مغتنم است.
بله، دکتر اقبال به استاندار خراسان، Ù…ØÙ…د دادور دستور داده بود: «شیخ مدنی را در میدان عمومی گناباد ÛµÛ°Û° ضربه شلاق بزنید Ùˆ او را تبعید کنید.» در جلسه‌ای Ú©Ù‡ آقای دادور استاندار Ùˆ آیت‌الله سبزواری Ú¯ÙØªÙ‡ بود: «دکتر اقبال به من دستور داده است، شیخ مدنی را ÛµÛ°Û° ضربه شلاق بزنم. نمی‌دانم Ú†Ù‡ باید بکنم!» آیت‌الله سبزواری ÙØ±Ù…وده بودند: «دکتر اقبال غلط کرده است. به خدا قسم! اگر یک شلاق به آقا بزنند، Û±ÛµÛ° هزار Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒ در خراسان قیام می‌کنند، شوروی هم از آن طر٠وارد می‌شود. آن وقت نه استاندار لازم است Ùˆ نه آیت‌اللهی!» سپس دادور تماس Ú¯Ø±ÙØª Ùˆ Ú¯ÙØª: «کس دیگری را برای استانداری انتخاب کنید. من نیستم!»
این دستور دکتر اقبال Ú†Ù‡ باز‌تاب‌های دیگری در Ù…ØØ§ÙÙ„ Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒ Ùˆ سیاسی داشت؟
یک روز توÙیقی نصیب اینجانب شد Ú©Ù‡ به Ù…ØØ¶Ø± مرØÙˆÙ… ØØ¬Øªâ€ŒØ§Ù„اسلام ÙلسÙÛŒ واعظ، زبان گویای اسلام شرÙیاب شدم. پس از آنکه خودم را معرÙÛŒ کردم، ÙØ±Ù…ودند: «شما همان آقا شیخ هستید Ú©Ù‡ دکتر اقبال دستور داده بود، شما را شلاق بزنند؟» عرض کردم: «آری!» ÙØ±Ù…ودند: «شلاق‌ها را خوردید؟» جواب دادم: «سعادتش را نداشتم!»معظم‌له خطاب به علمای ØØ§Ø¶Ø± ÙØ±Ù…ودند: «باور نمی‌کردم دکتر اقبال چنین ØÙ…اقتی کرده Ùˆ به خاطر یک قلندر درویش چنین دستوری داده باشد»، اما یک روز دادور استاندار خراسان به همین اتاق آمد Ùˆ Ú¯ÙØª: «دکتر اقبال اصرار داشت Ú©Ù‡ من آقاشیخ را شلاق بزنم»، اما من Ú¯ÙØªÙ…: «استاندار دیگری معرÙÛŒ کنید تا این ØÚ©Ù… را اجرا کند، من نیستم!» بالاخره دستور اقبال اجرا نشد Ùˆ ØØªÛŒ ØØ±Ø¨Ù‡â€ŒØ§ÛŒ سیاسی علیه ÙˆÛŒ شد. در آن زمان دکتر اقبال در رأس ØØ²Ø¨ ملیون بود، اسدالله علم رئیس ØØ²Ø¨ مردم Ùˆ دکتر علی امینی دبیر ØØ²Ø¨ Ù…Ù†ÙØ±Ø¯ÛŒÙ† بود. این سه ØØ²Ø¨ اگرچه سر Ùˆ ته یک کرباس بودند Ùˆ سر در آخور دربار ستم‌شاهی داشتند، اما برای Ø¹Ø§Ù…â€ŒÙØ±ÛŒØ¨ÛŒ علیه یکدیگر تبلیغ می‌کردند. ØÚ©Ù… شلاق اینجانب توسط دکتر اقبال یکی از ØØ±Ø¨Ù‡â€ŒÙ‡Ø§ÛŒ تبلیغی علیه ÙˆÛŒ شده بود، ‌طوری Ú©Ù‡ یکی از سران ØØ²Ø¨ Ù…Ù†ÙØ±Ø¯ÛŒÙ† در سخنرانی خود Ú¯ÙØªÙ‡ بود: «دکتر اقبال آن قدر اØÙ…Ù‚ است Ú©Ù‡ دستور داده است در ØÙ…ایت از خانقاه بیدخت به یکی از Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒÙˆÙ† گناباد ÛµÛ°Û° ضربه شلاق بزنند Ùˆ بوق علی‌شاه (صالØâ€ŒØ¹Ù„ی‌شاه) بیدختی را Ø®ÙˆØ´ØØ§Ù„ کند.»
قاعدتاً جنابعالی در هماهنگی با مرجعیت وقت، با صوÙیان گناباد Ùˆ خانقاه بیدخت طر٠شده بودید. شما خود، در معاشرت Ùˆ Ú¯ÙØª ÙˆÚ¯Ùˆ با این بزرگواران درباره Ù†ØÙ„Ù‡ صوÙیه Ú†Ù‡ شنیده بودید؟
یک مورد٠آن از این قرار است Ú©Ù‡ در Ø³ÙØ±ÛŒ Ú©Ù‡ به ØØ¬ مشر٠شدم، در سرزمین منی زیر چادر، ØØ§Ø¬â€ŒØØ³Ù† مرتضایی از ØØ¶Ø±Øª آیت‌الله‌العظمی شاهرودی سؤال کرد: «ما در گناباد با صوÙی‌ها Ù…ØØ´ÙˆØ±ÛŒÙ…ØŒ زیرا ÙØ§Ù…یل هستیم. Ø¨ÙØ±Ù…ایید تکلی٠ما چیست؟» ÙØ±Ù…ودند: «مرشد آنها نجس است، هر کس هم‌عقیده او باشد هم نجس است. از دیگران هم دوری کنید.»
آقای ØØ§Ø¬â€ŒØ´ÛŒØ® مرتضی اشرÙی، ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ ØØ§Ø¬ آقا بزرگ شاهرودی هم نقل کرد، یک شب به منزل آیت‌الله شاهرودی زنگ زدند Ú©Ù‡ یکی از تجار ایرانی می‌خواهد خدمت آقا برسد Ú©Ù‡ اجازه داده شد. ناگهان دیدیم سلطان ØØ³ÛŒÙ† تابنده مرشد صوÙیه است. وقتی به اطلاع ØØ¶Ø±Øª آیت‌الله رساندیم، اجازه ورود ندادند Ú©Ù‡ از در منزل با ناامیدی برگشت.
از Ù†ØÙˆÙ‡ Ø±ÙØªØ§Ø± علما Ùˆ بزرگان Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒØª با صوÙیان گناباد Ú†Ù‡ مواردی را شاهد بوده‌اید؟ آنها در معاشرت با این جماعت چگونه Ø±ÙØªØ§Ø± می‌کردند؟
در دوران قدرت Ù…ØÙ…درضاشاه پهلوی ØØ¶Ø±Øª آیت‌الله خزعلی از Ø±ÙØ³Ù†Ø¬Ø§Ù† به گناباد تبعید شده بود. بنده Ø§ÙØªØ®Ø§Ø± داشتم خدمت معظم‌له باشم. مرتب با ایشان دیدار می‌کردم. یک بار ÙØ±Ù…ودند: «سلطان ØØ³ÛŒÙ† تابنده به دیدن من آمد. با اینکه سرزده وارد شد Ùˆ چیزی برای پذیرایی نداشتم، Ùقط یک خربزه شکستم Ùˆ از او پذیرایی کردم. سلطان ØØ³ÛŒÙ† با ذکر یک مقدمه Ú¯ÙØª: اسلام برد Ùˆ پایه استوار شده است: کلمه توØÛŒØ¯ Ùˆ توØÛŒØ¯ کلمه. من Ú¯ÙØªÙ…: این به‌جای خود، اما شما بدعت‌گذار هستید، باید دست از بدعت‌گذاری بردارید Ùˆ اختلاÙ‌اندازی نکنید. او جواب نداشت. پاکت پولی به من داد Ùˆ Ú¯ÙØª: ØØ¶Ø±Øª آقای والد سلام رسانده Ùˆ این هدیه ناقابل را برای شما ÙØ±Ø³ØªØ§Ø¯Ù‡â€ŒØ§Ù†Ø¯! Ú¯ÙØªÙ…: پول را بردارید، من اهلش نیستم. در این اثنی ØØ³ÛŒÙ† مروی همراه تابنده بیرون Ø±ÙØªÙ‡ بود. تابنده پاکت را برنداشت Ùˆ از جا بلند شد. پاکت را در منزل در ØØ¶ÙˆØ± ØØ³ÛŒÙ† مروی تØÙˆÛŒÙ„Ø´ دادم Ùˆ Ú¯ÙØªÙ…: اشخاص را بشناسید Ùˆ این گونه عمل نکنید. بالاخره با ناامیدی Ø±ÙØªÙ†Ø¯. به پیرزنی Ú©Ù‡ گاهی برای Ù†Ø¸Ø§ÙØª منزل سر می‌زد، وقتی خواست پوست خربزه را بیرون ببرد، Ú¯ÙØªÙ…: صبر Ú©Ù†. ابتدا پوست‌ها را در ØÙˆØ¶ آب ØÛŒØ§Ø· آب کشیدم Ùˆ به او دادم. وقتی از منزل خارج شد. Ú¯ÙØª: این صوÙی‌ها واقعاً نجس هستند. این عالم تبعیدی از قم پوست خربزه‌ای Ú©Ù‡ تابنده از آن خورده بود آب کشید Ùˆ به من پس داد. پس از دو روز آب ØÙˆØ¶ را عوض کردند. مردم شایعه کردند Ú©Ù‡ لابد به‌واسطه نجس بودن صوÙی‌ها بوده است، در ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ آب ØÙˆØ¶ کر بود Ùˆ این شایعه اساس نداشت.»
ظاهراً شما شاهد Ø±ÙØªØ§Ø± ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ مرØÙˆÙ… آیت‌الله‌العظمی شاهرودی با این جماعت، در Ø³ÙØ± ایشان به گناباد هم بوده‌اید. ایشان با جماعت صوÙیه چطور Ø±ÙØªØ§Ø± می‌کردند؟
پس از ØØ§Ø¯Ø«Ù‡ زلزله سال Û±Û³Û´Û·ØŒ ØØ¶Ø±Øª آیت‌الله سید‌مØÙ…د شاهرودی، ÙØ±Ø²Ù†Ø¯ مرجع تقلید شیعیان ØØ¶Ø±Øª آیت‌الله‌العظمی ØØ§Ø¬â€ŒØ³ÛŒØ¯â€ŒÙ…ØÙ…ود شاهرودی برای سرکشی از منطقه زلزله‌زده Ù…Ø³Ø§ÙØ±Øª کرده Ùˆ ØØ§Ù…Ù„ پیام ØØ¶Ø±Øª والد برای زلزله‌زدگان بودند. یک روز ØµØ¨Ø Ø¯Ø± روستای مند در Ù…ØØ¶Ø± معظم‌له در منزل مرØÙˆÙ… ØØ§Ø¬â€ŒØØ³ÛŒÙ† مصطÙÙˆÛŒ بودیم Ú©Ù‡ ناگهان شیخ‌علی ذوقی Ùˆ چند Ù†ÙØ± دیگر از صوÙی‌ها به عنوان ملاقات وارد شدند Ùˆ با ØØ¶Ø±Øª آیت‌الله دست دادند. وقتی بیرون Ø±ÙØªÙ†Ø¯ ایشان از اتاق بیرون آمد Ùˆ سر آب قنات با دلویی Ú©Ù‡ از صØÙ† منزل عبور می‌کرد دست‌هایش را آب کشید. سایر Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒÙˆÙ† هم تبعیت کردند Ùˆ دست‌هایشان را آب کشیدند. در منطقه شایعه شد Ú©Ù‡ آیت‌الله شاهرودی چون چند Ù†ÙØ± صوÙÛŒ دست به دست ایشان داده بودند، دستشان را آب کشیدند، معلوم می‌شود آنها را نجس می‌دانند.
با ظهور انقلاب اسلامی، ستاره بخت اهالی خانقاه بیدخت Ùˆ صوÙیان گناباد نیز اÙول کرد Ùˆ Ù†Ùوذ ÙØ±Ø§ÙˆØ§Ù† ودست ٠باز آنها در امور کشوری هم از بین Ø±ÙØª. مردم گناباد در روزهای اوجگیری انقلاب، دربرابر این جماعت Ú†Ù‡ واکنش‌هایی داشتند؟
خاطرم است مردم انقلابی گناباد Ú©Ù‡ از چماق‌کش‌های بیدخت Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شده بودند، روز دوازدهم Ù…ØØ±Ù… سال Û±Û³ÛµÛ· آماده ØÙ…له به بیدخت شدند Ú©Ù‡ به ØØ³Ø§Ø¨ چماق‌ به دست‌ها برسند.
مردم سوار کامیون‌ها شده بودند Ùˆ با ابزار کشاورزی (بیل، چهارشاخ ØŒ چوب Ùˆ…) در خیابان سعدی گناباد ص٠کشیده بودند. وقتی از جریان مطلع شدم، Ø§ØØ³Ø§Ø³ مسئولیت کردم، به‌سرعت خودم را به صØÙ†Ù‡ رساندم. از ماشین پیاده شدم. خیلی‌ها از ماشین‌ها Ùˆ کامیون‌ها پیاده شدند Ùˆ اطرا٠بنده را Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯. Ú¯ÙØªÙ…: «چه خبر است؟» Ú¯ÙØªÙ†Ø¯: «ØÙˆØµÙ„Ù‡ ما سر آمده است، می‌رویم جواب چماق به دست‌های خانقاه را بدهیم.» Ú¯ÙØªÙ…: «عزیزان Ù…ØµÙ„ØØª نیست. ÙØ¹Ù„اً با پسر پهلوی درگیر هستیم، در گناباد درگیری داخلی Ù…ØµÙ„ØØª نیست. خواهش می‌کنم پراکنده شوید.» Ù…ØªÙØ±Ù‚ کردن مردم Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§ØªÛŒ کار سختی بود، ولی در آن روزها همه برادران Ùˆ خواهران انقلابی ØØ³ÛŒÙ†ÛŒÙ‡ گناباد را مرکز انقلاب اسلامی Ùˆ بنده را دعاگو Ùˆ خدمتگزار خود می‌دانستند، لذا با راهنمایی بنده به‌سختی قبول کردند Ùˆ پراکنده شدند.
چرا جنابعالی اجازه ندادید که مردم با انگیزه این کانون را از بین ببرند؟ علت این تصمیم چه بود؟
بعضی از دوستان ØØ§Ù„ا هم به من اعتراض می‌کنند Ùˆ می‌گویند باید اجازه می‌دادی مردم گناباد Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØªÙ†Ø¯ این کانون ÙØ³Ø§Ø¯ را خراب می‌کردند، اما اولاً بنده Ú©Ù‡ نمی‌توانستم روی هوای Ù†ÙØ³ آن ØØ±Ú©Øª کور را Ú©Ù‡ رهبری نداشت تأیید کنم. ثانیاً بر ÙØ±Ø¶ Ú©Ù‡ وارد بیدخت می‌شدند، کاری از پیش نمی‌بردند Ùˆ با بیل Ùˆ کلنگ Ú©Ù‡ نمی‌شود خانقاه را خراب کرد. ثالثاً این عمل باعث مظلوم‌نمایی می‌شد Ùˆ خانقاه بیدخت Ú©Ù‡ با تشکیلات اینتلیجنت سرویس انگلیس ارتباط داشت، دنیا را پر می‌کرد Ú©Ù‡ به اقلیت‌ها ØÙ…له می‌شود. رابعاً چهره انقلاب مشوه می‌شد. Ø§ÙØªØ®Ø§Ø± ما این است Ú©Ù‡ بهترین Ùˆ پرجمعیت‌ترین راهپیمایی‌ها را داشتیم، اما سنگی به شیشه نخورد. روزهای راهپیمایی به بانک‌ها پیغام می‌دادم عکس شاه را بردارند، چون می‌دانستم مردم Ø§ØØ³Ø§Ø³Ø§ØªÛŒ اگر عکس شاه را ببینند، سنگ‌ها را سرازیر می‌کنند. مسئولان بانک‌ها هم عکس را برمی‌داشتند Ùˆ راهپیمایی‌ها بدون درگیری تمام می‌شد.
پس از پیروزی انقلاب سلطان ØØ³ÛŒÙ† تابنده قطب صوÙیان گنابادی از کشور ÙØ±Ø§Ø± کرد ودر خارج ساکن شد. در شرایط پس از پیروزی انقلاب، آیا تلاشی برای باز گرداندن ÙˆÛŒ به کشور هم انجام شد؟
بله، پس از پیروزی انقلاب اسلامی Ùˆ ÙØ±Ø§Ø± سلطان ØØ³ÛŒÙ† تابنده یک روز ØµØ¨Ø Ø¯Ø± منزل بودم Ú©Ù‡ کسی در زد. پشت در Ø±ÙØªÙ…ØŒ آقای شریÙیان صوÙÛŒ Ùˆ سرگرد تابنده بودند. Ú¯ÙØªÙ†Ø¯: «اجازه است وارد شویم؟» Ú¯ÙØªÙ…: Â«Ø¨ÙØ±Ù…ایید. با کمال Ø§ÙØªØ®Ø§Ø±.» پس از ØªØ¹Ø§Ø±ÙØ§Øª معمولی Ú¯ÙØªÙ†Ø¯: «مدتی است آقای سلطان ØØ³ÛŒÙ† تابنده آواره وطن شده است Ùˆ جرئت مراجعت به وطن ندارد. ØØ§Ù„ا خدمت شما آمده‌ایم، زیرا می‌دانیم در بیدخت بین ØØ²Ø¨â€ŒØ§Ù„له Ù†Ùوذ کلام دارید Ùˆ می‌توانید مردم را راضی کنید ایشان به وطن برگردد.» قدری آنها را موعظه کردم Ùˆ Ú¯ÙØªÙ…: «اگر واقعاً صوÙی‌گری را به عنوان یک مکتب Ù¾Ø°ÛŒØ±ÙØªÙ‡â€ŒØ§ÛŒØ¯ØŒ دنبال مرشد دیگری بروید. از نظر بنده تصو٠باطل است. اگر دلبستگی دارید دنبال مرشدی بروید Ú©Ù‡ به اصول درویشی عمل کند.» درتاریخ هست Ú©Ù‡ مردی از مریدان معرو٠کرخی در بغداد وارد خانقاه شد Ùˆ پشت به قبله شروع به نماز خواندن کرد. شخصی از در وارد شد Ùˆ با مشاهده ÙˆÛŒ خطاب به Ù…Ø¹Ø±ÙˆÙ Ú¯ÙØª: «چرا این شخص را Ù†ØµÛŒØØª نمی‌کنید؟» Ù…Ø¹Ø±ÙˆÙ Ú¯ÙØª: «ما درویش هستیم Ùˆ درویش را به تصر٠در امور کاری نیست»، اما آقای تابنده یک ÙØ¦ÙˆØ¯Ø§Ù„ Ùˆ سرمایه‌دار منطقه است. عمالش به تجاوز به اموال Ùˆ عرض مردم مشغول‌اند. در گناباد هر کجا وق٠خوار، خائن Ùˆ دزدی است سر از خانقاه در می‌آورد. در باغ‌سیاه یک کاÙÙ‡ مرکز قماربازها Ùˆ مشروب‌خوارها بود. یک روز سروان اسلامی رئیس ژاندارمری گناباد به من Ú¯ÙØª: «در گناباد نمی‌توان انجام وظیÙÙ‡ کرد. مأموران ما چند صندوق مشروب از کاÙÙ‡ میرزا Ù…ØÙ…د کاÙه‌چی در آوردند. می‌خواستم تØÙˆÛŒÙ„ قانون بدهم، ناگهان کاÙه‌چی نامه‌ای به خط سلطان ØØ³ÛŒÙ† تابنده نشان داد Ú©Ù‡ نوشته بود: ایشان از Ùقراست متعرضش نشوید. ØØ§Ù„ا آیا می‌توانم با تیمسار اویسی Ùˆ تیمسار نصیری درگیر شوم؟» آقای شریÙیان Ùˆ سرگرد تابنده پاسخی نداشتند، لذا Û±Û°Û° هزار تومان اسکناس هزار تومانی روی کرسی گذاشتند Ùˆ Ú¯ÙØªÙ†Ø¯: Â«ØØ§Ø¬ آقای تابنده سلام رسانده Ùˆ عرض کرده‌اند این پول را میان Ùقرا Ùˆ مستØÙ‚ین قسمت کنید.» Ú¯ÙØªÙ…: «اهل این ØØ±Ù‌ها نیستم پول را بردارید.» در این اثنا ØØ¬Øªâ€ŒØ§Ù„اسلام Ø¯Ø§Ù†Ø´â€ŒÙØ± وارد منزل شد Ùˆ پای کرسی نشست Ùˆ چون دید Û±Û°Û° هزار تومان روی کرسی است Ùˆ آنها اصرار می‌کنند Ùˆ بنده انکار می‌کنم بالاخره آقای Ø¯Ø§Ù†Ø´â€ŒÙØ± آنها را قانع کرد تا پول را بردارند Ùˆ بروند. موقع Ø±ÙØªÙ†Ø´Ø§Ù† Ú¯ÙØªÛŒÙ…: «اگر شاه می‌تواند به ایران برگردد، آقای قطب هم می‌تواند به بیدخت بازگردد. این آقا Ùˆ پدرش قنات بیدخت را Ú©Ù‡ تنها راه زندگی مردم بود، با Ø§ØØ¯Ø§Ø« قنات صالØâ€ŒØ¢Ø¨Ø§Ø¯ خشک کردند Ùˆ باغات مردم بیدخت را نابود ساختند Ùˆ کشاورزان بیدخت را Ù€ Ú©Ù‡ تنها منبع درآمدشان کشاورزی بود Ù€ به خاک سیاه نشانده‌اند.»
ظاهراً برخی مسئولان لیبرال مسلک سال‌های اول ٠استقرار نظام هم به صوÙیان خوشبین بودند Ùˆ با نور علی تابنده Ù€ قطب کنونی دراویش گنابادی Ù€ هم ارتباطاتی داشتند. شما از این جنبه Ùˆ اØÛŒØ§Ù†Ø§Ù‹ ØªØØ°ÛŒØ±Ù‡Ø§ÛŒÛŒ Ú©Ù‡ دراین‌باره داشته‌اید، Ú†Ù‡ خاطراتی دارید؟
در Ø³ÙØ±ÛŒ Ú©Ù‡ بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت به گناباد آمد، بنده مسئول کمیته انقلاب اسلامی بودم، دستی در کار بود تا با من ملاقات نکند. شب او را داخل اتاق بردند Ùˆ Ú¯ÙØªÙ†Ø¯ ØØ§Ù„Ø´ مساعد نیست Ùˆ خسته است ان‌شاءالله ÙØ±Ø¯Ø§ ساعت شش صبØ. بنده قبل از ساعت شش وارد شدم، ناگهان از اتاق بیرون آمد Ùˆ بدون توجه به من به سمت بیرون Ø±ÙØªØŒ پرسیدم: «کجا می‌رود؟» جواب دادند: «به سپاه می‌رود.» Ùوراً به سمت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی Ø±ÙØªÙ…. بچه‌ها روی پرده‌ای نوشته بودند: «از آقای بنی‌صدر تا وقتی در خط رهبر باشد، ØÙ…ایت می‌کنیم»، لذا سر پایی در صØÙ† سپاه چند کلمه بیشتر ØµØØ¨Øª نکرد. وقتی خواست از سپاه خارج شود، جلویش Ø±ÙØªÙ… Ùˆ Ú¯ÙØªÙ…: «بنده مسئول کمیته انقلاب اسلامی گناباد هستم. می‌خواهم چند کلمه با جنابعالی ØµØØ¨Øª کنم.» Ú¯ÙØª: Â«Ø¨ÙØ±Ù…ایید با هم سوار مینی‌بوس شویم تا با شما ØµØØ¨Øª کنم.» داخل مینی‌بوس به او Ú¯ÙØªÙ…: «آقای رئیس‌جمهور! این نورعلی تابنده Ú©Ù‡ در روزنامه انقلاب اسلامی Ú©Ù‡ شما ØµØ§ØØ¨ امتیاز Ùˆ مدیر مسئول آن هستید، مقاله می‌نویسد، می‌شناسید؟» Ú¯ÙØª: «پسر خوبی است!» Ú¯ÙØªÙ…: «اطلاع دارید او پسر ØµØ§Ù„Ø Ø¹Ù„ÛŒØ´Ø§Ù‡ØŒ قطب صوÙیه درخت است؟» Ú¯ÙØª: «باشد. پسر خوبی است.» Ú¯ÙØªÙ…: «اطلاع دارید این آقا با سلطان ØØ³ÛŒÙ† تابنده قطب ÙØ¹Ù„ÛŒ دراویش برادر است؟ این دو برادر در جریان نهضت آیت‌الله کاشانی در دو طر٠مبارزه قرار Ú¯Ø±ÙØªÙ†Ø¯ تا هر طر٠شکست خورد برادر سمت پیروز نجاتش بدهد. وقتی دربار پیروز شد، نورعلی از تهران ÙØ±Ø§Ø± کرد Ùˆ به بیدخت آمد. سلطان ØØ³ÛŒÙ† با پارتی‌بازی نجاتش داد. در انقلاب امام خمینی هم همین سیاست اعمال شد Ùˆ وقتی شاه ÙØ±Ø§Ø± کرد Ùˆ انقلاب پیروز شد، سلطان ØØ³ÛŒÙ† ÙØ±Ø§Ø± کرد Ùˆ در تهران نورعلی از او ØÙ…ایت کرد. آقای بنی‌صدر! این دو برادر سر Ùˆ ته یک کرباس‌اند. مثل جیب‌برهای زمان طاغوت Ú©Ù‡ ØµØ¨Ø Ø¨Ø§ هم ØµØ¨ØØ§Ù†Ù‡ می‌خوردند Ùˆ برای شکار به سمت ØØ±Ù… امام رضا(ع) کمین می‌کردند Ùˆ سپس به زد Ùˆ خورد می‌پرداختند. زوارانی Ú©Ù‡ از ØØ±Ù… مطهر بیرون می‌آمدند با قلبی پاک دلشان می‌سوخت Ùˆ جلو Ù…ÛŒâ€ŒØ±ÙØªÙ†Ø¯ Ùˆ آن دو جوان را با زØÙ…ت از هم جدا می‌کردند Ùˆ در همین Ú©Ø´ Ùˆ قوس جیب زوار را می‌زدند Ùˆ از هم جدا می‌شدند Ùˆ در سمت پایین خیابان در گوشه خلوتی پول را با هم تقسیم می‌کردند. اینگونه نزاع در گناباد یعنی جنگ زرگری.» پاسخ بنی‌صدر ØÙ…ایت کامل بود: باشد! پسر خوبی است!
ظاهراً جنابعالی در این‌باره با شهید آیت‌الله دکتر بهشتی هم دیدار Ùˆ ØµØØ¨ØªÛŒ داشته‌اید؟ شنیدن خاطره آن دیدارهم دراین بخش از Ú¯ÙØªâ€ŒÙˆÚ¯Ùˆ برای ما مغتنم است؟
آیت‌الله شهید دکتر بهشتی در Ø³ÙØ±ÛŒ به تربت ØÛŒØ¯Ø±ÛŒÙ‡ آمده بود. همراه جمعی از برادران Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒ به‌منظور Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ از بیانات معظم‌له به آنجا Ø±ÙØªÛŒÙ…. با اینکه مناÙقین جمع شده بودند Ùˆ شعار مرگ بر بهشتی سر می‌دادند، ایشان در سخنرانی خود هیچ اعتنایی به شعاردهنده‌ها نکرد Ùˆ Ùقط ÙØ±Ù…ود: «جوان‌ها! برای شما دامنی مهربان‌تر از اسلام وجود ندارد.» تربتی‌ها پس از خاتمه سخنرانی با چوب Ùˆ چماق به جان آنها Ø§ÙØªØ§Ø¯Ù†Ø¯ Ùˆ پس از ضرب وشتم آنها را سوار اتوبوس Ùˆ راهی شهرهایشان کردند. موقع Ø®Ø¯Ø§ØØ§Ùظی شهید بهشتی با مسئولان عرض کردم بنده مسئول کمیته انقلاب اسلامی گناباد هستم. عرایضی خدمتتان دارم. موقع سوار شدن، ایشان اشاره کرد، بیا سوار شو. عقب ماشین سواری من، ایشان Ùˆ استاندار خراسان دکتر ØØ³Ù† غÙÙˆØ±ÛŒâ€ŒÙØ±Ø¯ بودیم. آقای استاندار خوابش برد Ùˆ تا ÙØ±ÙˆØ¯Ú¯Ø§Ù‡ مشهد بنده با دکتر بهشتی ØµØØ¨Øª کردم. اولاً وضعیت گناباد، خانقاه Ùˆ دوران انقلاب را Ø´Ø±Ø Ø¯Ø§Ø¯Ù….
ایشان قدردانی کرد Ùˆ ÙØ±Ù…ود: «خوب شد مرا روشن کردید. در تهران خیلی زنگ می‌زنند Ú©Ù‡ سلطان ØØ³ÛŒÙ† را پیش من بیاورند. راهش نخواهم داد.» معظم‌له ÙØ±Ù…ودند: «چندی قبل در امریکا جلسه‌ای با ØØ¶ÙˆØ± رجال سیاسی بود Ùˆ در باره Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒØª شیعه Ø¨ØØ« می‌کردند. قضاوت آنها این بود Ú©Ù‡ Ø±ÙˆØØ§Ù†ÛŒØª شیعه ØØ§Ø¶Ø± است خود را به کشتن بدهد، اما تسلیم نشود. یکی Ú¯ÙØª: این بهشتی یک عیب دیگر هم دارد Ùˆ آن این است Ú©Ù‡ کلاه سرش نمی‌رود. خیلی زرنگ است!»
در پایان برای جماعتی که ممکن است اکنون هد٠القائات این جماعت باشند، به ویژه جوانان، چه پیامی دارید؟
این از مسلمات مذهب ماست Ú©Ù‡ تصو٠در تمام اشکال ونØÙ„ه‌های آن باطل است Ùˆ امری دور از مذهب اهل بیت(ع)Ù…ØØ³ÙˆØ¨ می‌شود. مراجع تقلید درباره این جماعت ÙØªØ§ÙˆÛŒ گویایی دارند Ú©Ù‡ ما را از هر ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ø§Ø¶Ø§ÙÛŒ مستغنی می‌کند. چیزی Ú©Ù‡ امروز اسباب مطایبه شده این است Ú©Ù‡ اینها به‌رغم همه سوابقشان در تضییع اموال مردم Ùˆ غصب آب Ùˆ ملک آنان در گناباد، ØØ§Ù…ÛŒ ØÙ‚وق بشر شده‌اند Ùˆ مظلوم‌نمایی می‌کنند. به جوان‌ها توصیه می‌کنم در اطرا٠سوابق Ùˆ پیشینه اینها Ùˆ Ø±ÙØªØ§Ø± قطب‌هایشان مطالعه کنند Ùˆ به Ø´Ú©Ù„ مستند اینها را بشناسند. خداوند همگان را از شرور آخر الزمان Ù…ØÙوظ بدارد. والسلام علیکم ورØÙ…ت‌الله Ùˆ برکاته.
پیوست :



بی پرده !!!!